تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 827

مساهمون:

ص٨٢٧
گفتى از آتش بلند اثير * شب چو دو دست و اختران چو شرار نوعروس هلال را خورشيد * گشته از جرم خويش آينه‌دار شد نهان بر سپهر ز نگارى * خنجر آفتاب پر ز نگار غايب از بارگاه شاه نجوم * راه تكسين الغ سپهسالار
* * *
چون حرف اگر با سخنى آويزم * در هر معنى لطيفه‌يى انگيزم ور جز بثناء تو زبان تر گردد * همچون سخن از سر زبان برخيزم

61 - ضياء خجندى

خواجه ضياء الدين بن خواجه جلال الدين مسعود خجندى معروف به « پارسى » « 1 » ، اصل او را از شيراز دانسته و گفته‌اند در جوانى از آن شهر بخراسان رفت و در شهر خجند اقامت گزيد و بخجندى معروف شد و براى تعيين مولد و نسب پارسى تخلص مىكرد يا خود را « پارسىزاده » ميخواند « 2 » . آذر گويد : مولد آن‌جناب خجند است ابا عن جد از اهالى و اكابر و اهل مناصب آن ديار و ساير بلاد تورانست و سلسلهء نسبش بسلمان فارسى رضى اللّه عنه ميرسد و به اين سبب فارسى تخلص مىكند . قاضى گرانمايه بوده و شرحى كه در كمال توضيح و تفتيح و تنقيح بر محصول امام فخر نوشته بر فضيلت او گواهى است عادل . . . و مدتى متكفل امور شرعيهء بخارا مىبوده » « 3 » . وى از شاعران مشهور اواخر قرن ششم و از شاگردان امام فخر الدين محمد بن عمر رازى بوده و با آنكه شرحى بر كتاب المحصول امام فخر كه از كتب مشهور او در اصول فقه است نوشته بود ، ولى حاج خليفه كه شروح متعدد اين كتاب را ياد كرده ، نامى از ضياء الدين خجندى نياورده است « 4 » . ضياء خجندى با شمس خاله معاصر بوده و ممدوح همان شاعر را ميستوده است
هامش
( 1 ) - حواشى تاريخ بيهقى از آقاى سعيد نفيسى ص 1362 . مجمع الفصحا ج 1 ص 325 ( 2 ) -پارسىزاده مهى گشت كه از تابش تب * هست حالى كه كسش باز نداند ز حبال( 3 ) - آتشكده چاپ هند ص 330 ( 4 ) - كشف الظنون بند 1615 و 1616