عاشق شدهام بر تو تدبير چه فرمايى * از راه صلاح آيم يا از ره رسوايى
تا جان و دلم باشد چون جان و دلت جويم * يا من بكنار افتم يا تو بكنار آيى
در دوستيت شهرى گشتند مرا دشمن * بر من كه كند رحمت گر هم تو نبخشايى
هرجا كه ترا بينم دست من و زلف تو * دانى كه قلم نبود بر عاشق سودايى
زينسان كه منم بىتو دور از تو مبادا كس * نه دسترسى بر تو نه بىتو شكيبايى
* * *
خوشا جانى كازو جانى بياسود * نه درويشى كه سلطانى بياسود
نكويى بر نكورويى بماناد * كه از لبهاش دندانى بياسود
مبارك مطبخى فرخنده ديكى * كازو ناخوانده مهمانى بياسود
بعمر خود پريشانى مبيناد * دلى كاز وى پريشانى بياسود
60 - شمس خاله
عمدة الملك « 1 » شمس الدين محمد بن مؤيد الحدادى البغدادى « 2 » معروف به « شمس خاله » « 3 » از شاعران استاد اواخر قرن ششم است كه در سمرقند ساكن و مداح سلاطين آل افراسياب بوده و از ميان صدور آن خاندان بيشتر بدستگاه نظام الملك صدر الدين محمد بن محمد وزير اختصاص داشته است . هدايت او را بخارايى دانسته است « 4 » ، ميگويند كه او شاگرد سوزنى بود . از ممدوحان او يكى شمس الملك احمد بن ارسلان است كه از 496 تا 522 حكومت ميكرد و ديگر حسام الدين حسن بن على و نظام الدين ملكشاه الغ بيغو كه هم از شاهان آل افراسياب بودهاند .
ضياء خجندى شاعر معروف و معاصر شمس خاله او را در ابياتى مدح گفته و در آن ابيات سخنان فصيح و خط زيباى او را ستوده است :
فلك اختر معنى صدف درّ يقين * گوهر واسطهء عقد شرف شمس الدين
هامش
( 1 ) - ضياء الدين خجندى گفته است :عمدة الملك فروغ گهر حدادى * كه شكست از قلمش قاعدهء درّ ثمين( 2 ) - لباب الالباب ج 2 ص 382
( 3 ) - سيف اسفرنگ گفته است :ناروا و ميانتهى و بلند * همچو اشعار شمس خاله چراست( 4 ) - مجمع الفصحا ج 1 ص 309