تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 823

مساهمون:

ص٨٢٣
غزلهاى نظامى بر تو خوانم * نگيرد در تو هيچ افسونم ايدوست
* * *
خوش زى كه زمانه غم نيرزد * انديشهء بيش‌وكم نيرزد وزنش همه نيم جو نسنجد * دادش همه يك ستم نيرزد دلگرمى روز و روشناييش * با سردى صبحدم نيرزد گويى كه كم از كم ارزد آخر * نىنى غلطى كه هم نيرزد !
* * *
اى ماه بدين خوبى مهمان كه خواهى شد * و اى آيت نيكويى در شان كه خواهى شد بالاى سر از عنبر چتر ملكى دارى * با چتر سيه امشب سلطان كه خواهى شد قندت نتوان خواندن كاز نيشكرى خوشتر * دلبر نتوان گفتن در جانِ كه خواهى شد تو ميروى و جانم خواهد شدن از هجرت * اى درد نظامى را درمان كه خواهى شد
* * *
گنج ندارم كه نثارت كنم * خيزم و سردرسر كارت كنم دل دهم و جان كنم و تن زنم * تا بچه تلبيس شكارت كنم گر بپذيرى ز ازل تا ابد * پيشكش خاك ديارت كنم هر دوجهان گر نشمارى بعيب * نزل يكى غاشيه دارت كنم گر قدحى پيش نظامى نهى * غاليهء خود ز غبارت كنم
* * *
سركشى مىكن كه بارت مىكشم * و از دل صافى غبارت مىكشم مستم از عشقت كه روشن باده‌ييست * لاجرم رنج خمارت مىكشم چون ذليلانم ميفگن بر كنار * كاز عزيزى در كنارت مىكشم روزگارم مىكشد در جور تو * جور بين كز روزگارت مىكشم واى بر اميدم ار ضايع شود * محنتى كز انتظارت مىكشم اى نظامى بلبل گلزار تو * گل نچيده زخم خارت مىكشم
* * *