تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 817

مساهمون:

ص٨١٧
چون مانده شد از عذاب و اندوه * سجاده برون فگند از انبوه بنشست و بهايهاى بگريست * كآوخ چه كنم دواى من چيست آواره ز خان‌ومان چنانم * كاز كوى به خانه ره ندانم نه بر در دير خود پناهى * نه بر سر كوى دوست راهى قَرّابهء « 1 » نام و شيشهء ننگ * افتاد و شكست بر سر سنگ شد طبل بشارتم دريده * من طبل رحيل بركشيده آشفته چنان نيم بتقدير * كآسوده شوم به هيچ زنجير ويران نه چنان شدست كارم * كآبادى خويش چشم دارم اى كاش كه بر من اوفتادى * خاكى كه مرا بباد دادى يا صاعقه‌يى درآمدى سخت * هم خانه بسوختى و هم رخت كس نيست كه آتشى درآرد * دود از من و جان من برآرد اندازد در دم نهنگم * تا بازرهد جهان ز ننگم از ناخلفى كه در زمانم * ديوانهء خلق و ديو خوانم خويشان مرا ز خوى من خار * ياران مرا ز نام من عار خونريزِ من خراب خسته * هست از ديت و قصاص رسته اى هم‌نفسان مجلس رود * بدرود شويد جمله بدرود كآن شيشهء مى كه بود در دست * افتاده شد آبگينه بشكست گر در رهم آبگينه شد خرد * سيل آمد و آبگينه را برد تا هركه به من رسيد رايش * نآزارد از آبگينه پايش اى بيخبران ز درد و آهم * خيزيد و رها كنيد را هم من گم شده‌ام مرا مجوييد * با گم‌شدگان سخن مگوييد تا كى ستم و جفا كنيدم * با محنت خود رها كنيدم بيرون مكنيد ازين ديارم * من خود بگريختن سوارم
هامش
( 1 ) - قرابه ، قرّابه : شيشهء شراب ، صراحى ، آوند بزرگى از شيشه كه در آن شراب و آب و جز آن ريزند .