از ليلى و مجنون : مجنون
سلطان سرير صبح خيزان * سر خيل سپاه اشكريزان
متوارى ره دلنوازى * زنجيرى كوى عشقبازى
قانون مغنيان بغداد * بيّاع معاملان بفرياد
طّبال نفير آهنينكوس * رهبان كليسياى افسوس
جادوى نهفته ديو پيدا * هاروت مشوشان شيدا
كيخسرو بىكلاه و بىتخت * دلخوش كن صد هزار بيرخت
اقطاع ده سپاه موران * اورنگنشين پشتِ گوران
دراجهء « 1 » قلعههاى وسواس * دارندهء پاى دير بىپاس
مجنون غريب دلشكسته * درياى ز جوش نانشسته
يارى دو سه داشت دل رميده * چون او همه واقعه رسيده
با آن دو سه يار هر سحرگاه * رفتى بطواف كوى آن ماه
بيرون ز حسابِ نام ليلى * با هيچ سخن نداشت ميلى
هركس كه جز اين سخن گشادى * نشنودى و پاسخش ندادى
آن كوه كه نجد بود نامش * ليلى بقبيله هم مقامش
از آتش عشق و دود اندوه * ساكن نشدى مگر بر آن كوه
بر كوه شدى و ميزدى دست * افتان خيزان چو مردم مست
آواز نشيد بركشيدى * بى خود شده سوبسو دويدى
و آنگه مژه را پرآب كردى * با باد صبا خطاب كردى
كاى باد صبا بصبح برخيز * در دامن زلف ليلى آويز
گو آنكه بباد دادهء تست * بر خاك ره اوفتادهء تست
از باد صبا دم تو جويد * با خاك زمين غم تو گويد
هامش
( 1 ) - دراجه : برجهايى كه بر دو طرف دژها سازند .