تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 813

مساهمون:

ص٨١٣
هنر فتنه شده بر جان پاكش * نبشته عبده عنبر بخاكش رخش نسرين و بويش نيز نسرين * لبش شيرين و نامش نيز شيرين شكر لفظان لبش را نوش خوانند * وليعهد مهين با نوش دانند

نيايش شيرين

چو شيرين كيمياى صبح دريافت * از آن سيماب‌كارى « 1 » روى برتافت شكيباييش مرغان را پرافشاند * خروس الصبر مفتاح الفرج خواند شبستان را به روى خويشتن رُفت * بزارى با خداى خويشتن گفت خداوندا شبم را روز گردان * چو روزم بر جهان پيروز گردان شبى دارم سياه از صبح نوميد * درين شب روسپيدم كن چو خورشيد غمى دارم هلاك شيرمردان * برين غم چون نشاطم چير گردان ندارم طاقت اين كورهء تنگ * خلاصى ده مرا چون لعل ازين سنگ تويى يارى رس فرياد هركس * بفرياد من فرياد خوان رس ندارم طاقت تيمار چندين * اغثنى يا غياث المستغيثين به آب ديدهء طفلان محروم * بسوز سينهء پيران مظلوم ببالين غريبان بر سر راه * بتسليم اسيران در بن چاه بداور داور فريادخواهان * بيارب يا رب صاحب‌گناهان بدان حجت كه دل را بنده دارد * بدان آيت كه جان را زنده دارد بدامن‌پاكى دين‌پرورانت * به صاحب سرى پيغمبرانت بمحتاجان در بر خلق بسته * بمجروحان خون بر خون نشسته بدور افتادگان از خان و مانها * بواپس ماندگان از كاروانها بوردى كز نوآموزى برآيد * بآهى كز سر سوزى برآيد بريحان نثار اشك‌ريزان * به قرآن و چراغ صبح خيزان بنورى كز خلايق در حجابست * بانعامى كه بيرون از حسابست
هامش
( 1 ) - سيماب‌كارى : اضطراب و پريشانى