هنر فتنه شده بر جان پاكش * نبشته عبده عنبر بخاكش
رخش نسرين و بويش نيز نسرين * لبش شيرين و نامش نيز شيرين
شكر لفظان لبش را نوش خوانند * وليعهد مهين با نوش دانند
نيايش شيرين
چو شيرين كيمياى صبح دريافت * از آن سيمابكارى « 1 » روى برتافت
شكيباييش مرغان را پرافشاند * خروس الصبر مفتاح الفرج خواند
شبستان را به روى خويشتن رُفت * بزارى با خداى خويشتن گفت
خداوندا شبم را روز گردان * چو روزم بر جهان پيروز گردان
شبى دارم سياه از صبح نوميد * درين شب روسپيدم كن چو خورشيد
غمى دارم هلاك شيرمردان * برين غم چون نشاطم چير گردان
ندارم طاقت اين كورهء تنگ * خلاصى ده مرا چون لعل ازين سنگ
تويى يارى رس فرياد هركس * بفرياد من فرياد خوان رس
ندارم طاقت تيمار چندين * اغثنى يا غياث المستغيثين
به آب ديدهء طفلان محروم * بسوز سينهء پيران مظلوم
ببالين غريبان بر سر راه * بتسليم اسيران در بن چاه
بداور داور فريادخواهان * بيارب يا رب صاحبگناهان
بدان حجت كه دل را بنده دارد * بدان آيت كه جان را زنده دارد
بدامنپاكى دينپرورانت * به صاحب سرى پيغمبرانت
بمحتاجان در بر خلق بسته * بمجروحان خون بر خون نشسته
بدور افتادگان از خان و مانها * بواپس ماندگان از كاروانها
بوردى كز نوآموزى برآيد * بآهى كز سر سوزى برآيد
بريحان نثار اشكريزان * به قرآن و چراغ صبح خيزان
بنورى كز خلايق در حجابست * بانعامى كه بيرون از حسابست
هامش
( 1 ) - سيمابكارى : اضطراب و پريشانى