تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 812

مساهمون:

ص٨١٢
بمرواريد دندانهاى چون نور * صدفرا آب دندان داده « 1 » از دور دو شكر چون عقيق آب داده * دو گيسو چون كمند تاب داده خم گيسوش تاب از دل كشيده * بگيسو سبزه را بر گل كشيده شده گرم از نسيم مشك بيزش * دماغ نرگس بيمار خيزش فسونگر كرده بر خود چشم خود را * زبان بسته بافسون چشم بد را بسحرى كآتش دلها كند تيز * لبشرا صد زبان هر صد شكرريز نمك دارد لبش در خنده پيوست * نمك شيرين نباشد و آنِ او هست تو گويى بينيش تيغيست از سيم * كه كرد آن تيغ سيبى را به دو نيم ز ماهش صد قصب را رخنه‌يابى * چو ماهش رخنه‌يى بر رخ نيابى بشمعش بر بسى پروانه بينى * ز نازش سوى كس پروا نبينى صبا از زلف و رويش حله‌پوش است * گهى قاقم گهى قندز « 2 » فروش است موكل كرده بر هر غمزه غنجى * ز نخ چون سيب و غبغب چون ترنجى گر اندازه ز چشم خويش گيرد * بر آهويى صد آهو « 3 » بيش گيرد زرشك نرگس مستش خروشان * ببازار ارم ريحان‌فروشان بعيد آراى ابروى هلالى * نديدش كس كه جان نسپرد حالى بحيرت مانده مجنون در خيالش * بقايم رانده « 4 » ليلى با جمالش بفرمانى كه خواهد خلق را كشت * به دستش ده قلم يعنى ده انگشت حديثى و هزار آشوب دلبند * لبى و صد هزاران بوسه چون قند سر زلفى ز ناز و دلبرى پر * لب و دندانى از ياقوت و از در از آن ياقوت و آن درّ شكرخند * مفرّح ساخته سوداييى چند خرد سرگشته بر روى چو ماهش * دل و جان فتنه بر زلف سياهش
هامش
( 1 ) - آب دندان : بمعنى مجازى ، ساده‌لوح . آب دندان دادن : گول زدن ( 2 ) - قندز : بيدستر ، سگ آبى ( 3 ) - آهو : عيب ( 4 ) - قايم در شطرنج خانهء تحصن شاه است . بقايم راندن يعنى عاجز و زبون كردن
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 812 | ذبيح الله صفا