و فقط از يك راوى در نيشابور غزلها و مرثيهيى ازو دربارهء پسر خود شنيد كه آنها را در لباب الالباب نقل كرده است . ليكن مسلما نظامى را قصائد متعدد بود كه بپيروى از سنائى در وعظ و حكمت سروده است و همچنين غزلهاى بسيار ازو روايت كردهاند .
مجموع اين قصائد و غزلها ديوانى را پديد آورده بود كه بر اثر الحاقات بعدى شمارهء ابيات آن فزونى يافت چنان كه بقول دولتشاه به بيست هزار بيت ميرسيد . ليكن بعدها پراگنده شد و اكنون قسمتى از آنها در مجموعهها در دست است كه بعضى را مرحوم وحيد دستگردى با جدا كردن اشعار منسوب بنظامى در گنجينهء گنجوى گرد آورده است .
اينك بذكر نمونههايى از مثنويها و قصايد و غزلهاى وى مبادرت مىشود :
از مخزن الاسرار :
دايرهكردار ميانبسته باش * در فلكى با فلك آهسته باش
تيز تگى پيشهء آتش بود * باز نمانى ز تگ آن خوش بود
آب صفت باش و سبكتر بران * كآب سبك هست به قيمت گران
گوهر تن در تنكى يافتند * قيمت جان در سبكى يافتند
باد سبكروح بود در طواف * خود تو گر انجانترى از كوه قاف
گرنه فريبندهء رنگى چو خار * رخ چو بنفشه بسوى خود مدار
خانه مصقل همهجا روى تست * از پى آن ديدهء تو سوى تست
عاشق خويشى تو و صورتپرست * ز آن چو سپهر آينه دارى بدست
گر جو سنگى نمك خود چشى * دامن ازين بىنمكى دركشى
ظلم رها كن بوفا در گريز * خلق چه باشد به خدا در گريز
نيكى او بين و بر او كار كن * بر بدى خويشتن اقرار كن
چون تو خجلوار برآرى نفس * فضل كند رحمت فريادرس
* * *
دور تو از دايره بيرونترست * از دوجهان قدر تو افزونترست