تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 811

مساهمون:

ص٨١١
آينه‌دار از پى آن شد سحر * تا تو رخ خويش ببينى مگر جنبش اين مهد كه مهراب تست * طفل صفت از پى خوشخواب تست سينهء خورشيد كه پر آتشست * روى تو مىبيند از آن دلخوشست
* * *
مه كه شود كاسته چون موى تو * خنده زند چون نگرد روى تو عالم خوش خور كه ز كس كم نه‌اى * غصه مخور بندهء عالم نه‌اى با همه چون خاك زمين پست باش * وز همه چون باد تهىدست باش خاك تهى به نه درآميخته * گرد بود خاك برانگيخته دل به خدا بر نه و خرسندييى « 1 » * اينت جداگانه خداوندييى
* * *
عمر بخشنودى دلها گذار * تا ز تو خشنود شود كردگار سايهء خورشيدسواران « 2 » طلب * رنج خود و راحت ياران طلب دردستانى كن و درماندهى * تات رسانند بفرماندهى گرم شو از مهر و ز كين سرد باش * چون مه و خورشيد جوانمرد باش هركه بنيكى عمل آغاز كرد * نيكى او روى به دو باز كرد گنبد گردنده ز روى قياس * هست بنيكى و بدى خودشناس

از خسرو و شيرين شيرين

پريدختى ، پرى بگذار ، ماهى * به زير مقنعه صاحب كلاهى شب‌افروزى چو مهتاب جوانى * سيه‌چشمى چو آب زندگانى كشيده قامتى چون نخل سيمين * دو زنگى بر سر نخلش رطب‌چين ز بس كآورد ياد آن نوش لب را * دهان پرآبِ شكر شد رطب را
هامش
( 1 ) - خرسندى : قناعت ( 2 ) - خورشيدسواران : زحمت‌كشان آفتاب گرد كه پاى بر آفتاب روى زمين مىنهند .