همت گماشت اميرخسرو دهلوى است و بعد ازو از ميان مقلدان بزرگ وى ميتوان خواجو و جامى و هاتفى و قاسمى و وحشى و عرفى و مكتبى و فيضى فياضى و اشرف مراغى و آذر بيكدلى را نام برد كه هريك همه يا بعضى از مثنويهاى او را تقليد كردهاند .
نفوذ نظامى در ادب فارسى باعث شده است كه اين شاعر استاد غالبا دوستداران متعصبى بدست آورد كه در برابر عظمت مقام او مقام و مرتبهء ديگر استادان سخن را يكباره انكار كنند . از جملهء محققان اين طايفه ميتوان مرحوم شبلى نعمانى و وحيد دستگردى را نام برد . مثلا شبلى نعمانى ميگويد « 1 » « او اول كسى است كه مسائل حكمت و فلسفه را در رشتهء نظم كشيده است و قصائد را از مدح و مداحى صاف و پاك نمود » .
ظاهرا اين مؤلف شاعران بزرگى را كه پيش از نظامى به اين دو كار دست زدهاند فراموش كرده بود . نظامى درآوردن مسائل حكمى و عرفانى و زهد در مثنوى مخزن الاسرار پيرو سنائى است ( و سنائى خود درين باره مبتكر نيست ) و چندمين كسى است كه خواست قصيده را در راه مدح زورمندان به كار نبرد . و از محققان متأخر هم مرحوم وحيد دستگردى در مقدمهء گنجينهء گنجوى بيهوده بمقايسه ميان نظامى و همهء استادان مسلم سخن و برترى او بر آنان مبادرت كرده است . از متقدمان هركس كه بنظامى و سخن او اشاره كرد ويرا ستوده و استاد بزرگ سخن دانسته است مثلا اميرخسرو دربارهء او گويد :
احسنت زهى سخنور چست * كاز نكته دهان عالمى شست
ميداد چو نظمنامه را پيچ * باقى نگذاشت بهر ما هيچ
و باز گفته است :
هنرپرور گنجه داناى پيش * كه گنج سخن داشت ز انداره بيش
نظر چون بر آن جام صهبا گماشت * ستد صافى و دُرد بر ما گذاشت
و ديگر سخنوران نيز هريك برين منوال او را بزرگ داشته و باستادى ستودهاند .
نظامى همچنانكه قبلا گفتهايم غير از پنج گنج ديوان قصائد و غزلياتى هم داشت . عوفى كه معاصر شاعر بوده گفته است جز مثنويات شعر ازو كم روايت كردهاند
هامش
( 1 ) - ترجمهء فارسى شعر العجم ج 1 چاپ اول ص 229