در نظم اين داستان قصد پيروى از فردوسى داشت و در حقيقت كار خود را دنبالهء كار آن استاد در داستان اسكندر از شاهنامه قرار داد « 1 » و با آنكه در بعضى از موارد خواست بمقابلهء استاد طوس رود اما با همه استادى و توانايى خويش نتوانست در آن موارد با آن شاعر چيرهدست زبانآور همسرى كند و عجب در آنست كه گاه عينا فكر يا لفظ راهنماى خود را نقل كرده است « 2 » . دربارهء مبناى داستان اسكندر و رواج اسكندرنامهها در قرن پنجم و ششم پيش ازين سخن گفتهايم « 3 » .
نظامى از شاعرانى است كه بىشك بايد او را در شمار اركان شعر فارسى و از استادان مسلّم اين زبان دانست . وى از آن سخنگويانيست كه مانند فردوسى و سعدى توانست بايجاد يا تكميل سبك و روش خاصى توفيق يابد . اگرچه داستانسرايى در زبان فارسى بوسيلهء نظامى شروع نشده ، و چنان كه ديدهايم از آغاز ادب فارسى سابقه داشته است ، ليكن تنها شاعرى كه تا پايان قرن ششم توانست اين نوع از شعر يعنى شعر تمثيلى « 4 » را در زبان فارسى به حد اعلاى تكامل برساند نظامى است . وى در انتخاب
هامش
( 1 ) -سخنگوى پيشينه داناى طوس * كه آراست روى سخن چون عروس
در آن نامه كان گوهر سفته راند * بسى گفتنيهاى ناگفته ماند
اگر هرچه بشنيدى از باستان * بگفتى دراز آمدى داستان
نگفت آنچه رغبت پذيرش نبود * همان گفت كز وى گزيرش نبود
دگر از پى دوستان زله كرد * كه حلوا بتنها نشايست خورد
. . . سخنسنجى آمد ترازوبدست * درست زراندود را مىبسخت
تصرف در آن سكه بگذاشتم * كزين سيم در زر خبر داشتم . . .( 2 ) - مثلا در داستان رسيدن اسكندر بر سر نعش دارا فردوسى اين ابيات را دارد :برفتند هر دو بپيش اندرون * دل و جان رومى پر از خشم و خون
سكندر ز اسب اندر آمد چو باد * سر مرد خسته بران برنهاد
ز سر برگرفت افسر خسرويش * گشاد از برش جوشن پهلويشو نظامى اين ابيات را آورده :دو بيدادپيشه بپيش اندرون * ببيداد خود شاه را رهنمون
سر خسته را بر سر ران نهاد * شب تيره بر روز رخشان نهاد
ببالينگه خسته آمد فراز * ز درع كيانى گره كرد باز( 3 ) - رجوع شود بحماسهسرايى در ايران چاپ دوم مخصوصا صفحات 89 - 90 و 343 - 352
( 4 ) -Dramatique