بريتانيا سه تاريخ ذيل آمده است :
بتاريخ پانصد نود هفت سال * چهارم محرم بوقت زوال
در نسخهء ديگر :
جهان بر دهم روز بود از ايار * نود درگذشته ز پانصد شمار « 1 »
و در نسخهء ديگر
جهان بر دهم روز بود از ايار * نود نه گذشته ز پانصد شمار
آخرين تاريخ اتمام اسكندرنامه درين نسخ سال 599 است و اين سال نيز با تاريخ جلوس عز الدين مسعود موافق نيست اما اندكى بتاريخ واقعى ختم اسكندرنامه نزديكست زيرا ابيات الحاقى كه در باب مرگ نظامى گفته شده مىرساند كه شاعر پس از اتمام اسكندرنامه چندان نزيست .
نظامى در كتاب شرفنامه آنچه از داستان اسكندر پسر فيلفوس را كه فردوسى ناگفته گذاشته بود برشتهء نظم درآورد . شرفنامه حاوى داستان اسكندر از ولادت تا فتح ممالك و بازگشت بروم است و در اقبالنامه سخن از علم و حكمت و پيغامبرى اسكندر و مجالس او با حكماء بزرگ و انجام زندگانى وى و انجام روزگار حكمايى است كه با او مجالست داشتهاند . شاعر در ترتيب اين دو منظومه از مآخذى در باب داستان اسكندر خاصه از اسكندرنامهها با نقل اشتباهات تاريخى آنها استفاده كرد و در همهء آنها باقتضاى نظم مطالب تصرفاتى نمود « 2 » . نظامى بنابر ابياتى كه در اسكندرنامه مىبينيم
هامش
( 1 ) - فهرست نسخ فارسى موزهء بريتانيا ج 2 ص 570
( 2 ) -بتقديم و تأخير بر من مگير * كه نبود گزارنده را ز آن گزير
چو ميكردم اين داستان را بسيچ * سخن راسترو بود و ره پيچپيچ
اثرهاى آن شاه آفاق گرد * نديدم نگاريده در يك نورد
سخنها كه چون گنج آگنده بود * بهر نسختى در پراگنده بود
ز هر نسخه برداشتم مايهها * بر او بستم از نظم پيرايهها
زيادت ز تاريخهاى نوى * يهودى و نصرانى و پهلوى
گزيدم ز هر نامهيى نغز او * ز هر پوست پرداختم مغز او
در آن پرده گر راستى نافتم * سخن را سر زلف برتافتم