عز الدين ابو الفتح مسعود پسر نور الدين ارسلان صاحب موصل ( 607 - 615 ) « 1 » و بلافاصله بعد ازين ابيات نام يكى ديگر از امرا يعنى نصرة الدين ابو بكر بيشكين برادر - زادهء قزل ارسلان كه بعد از وفات او در سال 587 جاى عم را در آذربايجان گرفته بود ، نيز ميآيد . ازين اسامى سهگانه چنين مستفاد مىشود كه اسكندرنامه دو سه بار بنام دو سه تن از امرا درآمده و اين اسامى و ابيات در نسخ بعدى بهم مخلوط شده و مايهء اشتباه اسامى به يكديگر گرديده است و در پايان اقبالنامه ابياتى هست كه دلالت بر اهداء آن بعز الدين مسعود مىكند :
بپايان شد اين داستان درى * بفيروزفالى و نيكاخترى
چو نام شهش فال مسعود باد * و زين داستان شاه محمود باد
اگر اين ابيات الحاقى نباشد تاريخ ختم اسكندرنامه بعد از سال 607 يعنى بعد از سال جلوس عز الدين مسعود بر تخت حكمرانى موصل است و اين تاريخ با تاريخ ختم اقبالنامه بنابر بيت ذيل سازگار نيست .
بتاريخ پانصد نود هفت سال * چهارم محرم بوقت زوال
زيرا بين اين تاريخ و جلوس عز الدين مسعود ده سال فاصله است ، و آنگاه بنابر ابياتى كه در آخر اسكندرنامه آمده و بنابر آنها نظامى شصت و سه سال و شش ماه عمر كرده است « 2 » وفات نظامى مصادف با سال 591 مىشود و اين تاريخ نيز با اهداء اقبالنامه بعز الدين مسعود موافق نمىافتد . در باب تاريخ اتمام اسكندرنامه نيز در نسخ اين كتاب اختلافى مشهود است و گويا اين اختلاف نتيجهء آن باشد كه نظامى در آن دو سه بار تجديدنظر كرده است چنان كه قبلا هم گفتهام . در سه نسخه از كتابخانهء موزهء
هامش
( 1 ) -سر سرفرازان و گردنكشان * ملك عز دين قاهر شهنشان
بطغراى دولت چو طغرل تگين * ابو الفتح مسعود بن نور دين( 2 ) -نظامى چو اين داستان شد تمام * بعزم شدن تيز برداشت گام
نه بس روزگارى برين برگذشت * كه تاريخ عمرش ورق درنوشت
فزون بود شش مه ز شصت و سه سال * كه بر عزم ره بر دهل زد دوال
چو حال حكيمان پيشينه گفت * حكيمان بخفتند و او نيز خفت