نخست نظامى شرحى از سرگذشت بهرام را در كودكى و جوانى تا وصول بسلطنت و كارهاى بنام او آورده و آنگاه بداستان او با هفتدختر از پادشاهان هفتاقليم اشاره كرده است كه براى هريك گنبدى برنگى خاص ساخته بود و هر روز از هفته مهمان يكى از آنان بوده و قصهيى از هريك شنيده است . اين هفت داستان كه نظامى از زبان هفت عروس حصارى آورده حكايات غريبهء دلچسبى است كه هريك منظومهء خاصى شمرده مىشود . بعد ازين داستانها نظامى از پريشانى كار ملك بر اثر غفلت بهرام از كارها و حملهء ملك چين بايران و داستان ظلمهاى وزير و انتباه بهرام و سرگذشت او را تا آنجا ميآورد كه در دنبال گور بغارى رفت و ديگر بازنگشت .
پنجمين مثنوى از پنج گنج اسكندرنامه است . اين كتاب مجموعا در 10500 بيت و شامل دو قسمت است كه نظامى قسمت نخستين را « شرفنامه » و دومين را « اقبالنامه » ناميده است . نظامى خود دربارهء شرفنامه چنين گويد :
ازين آشنا روى تر داستان * خُنيده « 1 » نباشد بر راستان . . .
. . . از آن خسروى مى كه در جام اوست * شرفنامهء خسروان نام اوست
و نيمى از داستان اسكندر را در آن گفته و باقى را در نيمهء ديگر آورده و درين باب چنين سروده است :
چو شد نيمى از اين بنا مهره بست * مرا نيمهء عالم آمد بدست
دگر نيمه را گر بود روزگار * چنان گويم از طبع آموزگار
كه خواننده را سر برآرد ز خواب * برقص آورد ماهيان را در آب
و در باب اقبالنامه چنين آورده است :
كنون بر بساط سخنگسترى * زنم كوس اقبال اسكندرى
كتاب شرفنامه را نظامى بنام اتابك اعظم نصرة الدين ابو بكر بن محمد جهان پهلوان از اتابكان آذربايجان درآورده و به دو تقديم كرده است .
در بعضى از نسخ اسكندرنامه قسمت اقبالنامه مصدّر است بنام الملك القاهر
هامش
( 1 ) - خنيده : مشهور