ديوانش بيتى است دال بر ولادتش در سال 581 هجرى كه 571 نيز مىتوان خواند ( ؟ ) . از اشعار اوست :
چو ز حرف ما گذشتى قلمى در آسمان كش * بمثال لاابالى خط نسخ در جهان كش
ز گشادنامهء دل رقم خيال كم كن * ز هواى خود چو عنقا پروبال در نهان كش
بعيار سكهء خود گهرى اگر ندارى * رقمى به قدر آن بر سر سنگ امتحان كش
غم اگر دو اسبه آيد بنظارهگاه جانت * تو جنيبت روان پيش ركاب او روان كش
ز من شكسته از غم سخنى درست بشنو * چو گزير نيست بارى غم عشق شادمان كش
سر سركش هوا را بعنان دل چو بستى * بهواى خويش زين كن چو ستور زير ران كش
چو صبا همه روان باش و ره وفا بدل رو * چو چراغ سادهدل گرد و جفاى جانبجان كش
ز خمار جام عشق ار دل تو سبك نگردد * ز شراب روح ريحان دو سه سر مى گران كش
خرد يگانهرو را به دو دور بىخبر كن * ز ميان خانهء غم قدرى بر آستان كش
به حساب دوستگانى بروان عقل مرده * ز خمارش ار بود دردسرى برايگان كش
* * *
چو چتر دعوى شب سايه از جهان برداشت * فلك ز افسر خورشيد سايبان برداشت
سوار يكتنهء مهر چون برون آمد * بنيزه خال شب از روى آسمان برداشت
هزار حلقهء درع فلك بيك حمله * سپيدهدم بسر آتشينسنان برداشت
* * *
آن را كه غمزهء تو ز كشتن امان دهد * اينست خونبها كه به ياد تو جان دهد
تيريست فرقت تو كه پيكانش از اجل * در آتش دل آرد و آب روان دهد
بگشاى لب بخنده كه صفراى عشق را * تسكين اگر دهد شكر و ناردان دهد
شمعى است عارض تو كه پروانهء خرد * تن در عذاب او بدل ريسمان دهد
* * *
چون خيمه زد شهنشه سياره در حمل * شد باز روح ناميه را نوبت عمل
نزديك شد كه باز عروسان باغ را * مشاطهء صبا كند از پرنيان حلل