از همه قديمتر سلطان سنجر سلجوقى ( 511 - 552 ) است ( ؟ ) از ممدوحان ويند : خسرو ملك غزنوى ( 559 - 583 ) و تاج الدين محمود خان بن محمد ارسلان ( م . 558 ) كه بعد از سنجر چندى بجاى او سلطنت داشت و آخر بدست مؤيد الدين آىابه كور شد ؛ وى بيشتر خوارزمشاهان را مدح مىگفت و « سنجر » را در قصائد او بايد محمد خوارزمشاه ملقب به سنجر ثانى دانست .
تاريخ وفات سيف اسفرنگى را تذكرهنويسان 672 نوشته و گفتهاند هنگام وفات هشتاد و پنج ساله بود . اگر صحت اين قول را بپذيريم بايد ولادت او در سال 587 اتفاق افتاده باشد و حال آنكه اين شاعر معاصر سنجر و محمود خان بن محمد ارسلان بوده و آنانرا ستوده است يعنى سنجر را كه بسال 552 درگذشته 35 سال پيش از ولادت خود ( ! ) مدح گفته و محمود خان را كه در سال 557 بفرمان مؤيد آىابه كور شده و در 558 درگذشته بيست سال پيش از آنكه بجهان آيد ( ! )
نكتهء ديگر آنكه تاريخ يكى از قصائد شاعر معلوم است كه در حدود سال 542 سروده شده و آن قصيدهييست بمطلع :
سركش اى خاك سمرقند و بدين فتح بناز * كه درى بر تو ز آثار سعادت شده باز
درين قصيده شاعر بغيبت شش سالهء محمود خان از سمرقند و بازگشت او بعد از شش سال بدان شهر اشاره كرده و گفته است :
اندرين غيبت ششساله كه روز و شب او * بود چون آتش غم عمر كه و روحگداز
و گويا اين غيبت ششساله از حدود سال 536 آغاز شده بود كه بر اثر غلبهء كفار ختابر ماوراء النهر خاقان ناگزير بخراسان رفت و تا سال 542 در آن ديار بماند و بعد از آن بسمرقند بازگشت و شش سال بعد از بازگشت او بود كه غزان بر سنجر غلبه يافتند و او را اسير كردند و در همين اوان بود كه انورى قصيدهء خود را بمطلع :
بر سمرقند اگر بگذرى اى باد سحر * نامهء اهل خراسان بسوى خاقان بر
به محمود خان فرستاد و اگر اين تاريخ ( يعنى 542 ) را براى قصيدهء سيف اسفرنگى بپذيريم بطلان قول تذكرهنويسان بيشتر آشكار مىشود .
بهرحال تاريخ 672 و 666 را براى سال وفاتش نوشتهاند در حالى كه در بعض نسخ