به چشم من نكند هيچ كار سرمهء نور * غبار تازه ازين رهگذر دريغ مدار
كنون كه بر كف تست آبروى من موقوف * ز دامنم گهر اى چشم تر دريغ مدار
علاج رخنهء دل به ازين نمىباشد * دوباره كاوش يك نيشتر دريغ مدار
بجام پير مغان بر ز هوش خاقانى * براى گمشدهيى راهبر دريغ مدار
* * *
اى دوست غم تو سربسر سوخت مرا * چون شمع ببزم درد افروخت مرا
من گريه و سوز دل نمىدانستم * استاد تغافل تو آموخت مرا
* * *
غم كرد رياض جان مه و سال مرا * آيينه ندارد دل بدحال مرا
صياد ز بسكه دوستم ميدارد * بسته است در آغوش قفس بال مرا
* * *
اى گوهر گُم بوده كجا جوييمت * پاى آبله در كوى بلا جوييمت
از هر دهنى يكانيكان پرسيمت * وز هر وطنى جداجدا جوييمت
* * *
امشب شب آن نيست كه در خانه روند * وز يار يگانه سوى بيگانه روند
امشب شب آنست كه جانهاى عزيز * در آتش اشتياق مستانه روند
* * *
اى روى ترا رنگ چو گلنار مخسب * وى لعل لبان تو شكربار مخسب
اى نرگس پرخمار خونخوار مخسب * امشب شب عشرتست زنهار مخسب
58 - سيف اسفرنگى « 1 »
مولانا سيف الدين الاعرج از اهل اسفرنگ ماوراء النهر بود و به همين سبب او را سيف اسفرنگى يا سيف اسفرنگ گويند . در بارهء او نوشتهاند كه در خطهء خوارزم نشوونما يافته و بانواع علوم آراسته بود .
هدايت ميگويد كه او در عهد ايل ارسلان خوارزمشاه از بخارا بخوارزم رفت و دولتشاه
هامش
( 1 ) - تذكرة الشعرا چاپ هند 79 - 81 ؛ آتشكدهء آذر چاپ هند ص 317 - 318 ؛ مجمع الفصحا ج 1 ص 252 - 254 . فهرست كتب خطى مجلس شوراى ملى ، ص 314 كه حاوى اطلاعات سودمندى دربارهء سيف است .