تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 795

مساهمون:

ص٧٩٥
مسافرت او را بخوارزم در اوايل عهد اين سلطان دانسته و گفته است چون سيف الدين به خدمت ايل ارسلان رسيد « ايل ارسلان او را مراعات كلى نموده فرمود كه جواب قصيدهء خاقانى بگويد . مطلع اينست :
صبحدم چون كله بندد آه دودآساى من * چون شفق در خون نشيند چشم شب‌پيماى من
مولانا سيف الدين اين قصيده را در بحر و رديف موافق جواب گفته فاما در قافيه مخالف است . چون بمجلس برد آن قصيده را فضلا نپسنديدند . مطلع آن قصيده اينست :
شب چو برگيرد نقاب از هودج اسرار من * خفته گيرد صبح را چشم دل بيدار من
مولانا سيف الدين در معذرت گفت كه اين قافيه را بطبع خوشاينده‌تر يافتم . بعد از آن قصيده خاقانى را به همان قافيه و رديف حواب ميگويد ، مطلعش اينست :
تاز اكسير قناعت شد طلا سيماى من * گنج باد آورد گيتى گشت خاك پاى من از كلاه فقر تا تركى مرا آمد نصيب * جبههء اكليل سايد فرق گردون‌ساى من »
آذر ميگويد كه سيف اسفرنگ بعد از فتح ختا و لقب يافتن سلطان محمد خوارزمشاه به سنجر ثانى ، او را بدين لقب ستود و گويا سرگذشت او را با سرگذشت ضياء خجندى خلط كرده باشد « 1 » . از مجموع سخنان تذكره‌نويسان چنين مستفاد مىشود كه سيف اسفرنگ شاعر دورهء خوارزمشاهان از عهد ايل ارسلان ( 551 - 567 ) تا عهد سلطان محمد خوارزمشاه بود و حتى چنان كه گفته‌اند چون در 672 در هشتاد و پنج سالگى فوت كرده پس قسمت اعظم دورهء مغول را هم بزعم اينان درك نموده است . بايد ديد سخن تذكره‌نويسان تا چه حد درست است . گويا مؤلفانى كه نام برده‌ايم قسمتى از اواخر حيات شاعر را شناخته و تمام اطلاعات خود را منحصر بدان ساخته و با اشتباهاتى راجع بتاريخ وفات و امتداد حياتش همراه كرده باشند . وى چنان كه از اشعارش برميآيد معاصر شمس خاله و ضياء الدين خجندى و مجير الدين بيلقانى بوده و با آنان مشاعره و معارضه داشته است . از ميان ممدوحان او
هامش
( 1 ) - رجوع شود به جهانگشاى جوينى ج 2 ص 79
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 795 | ذبيح الله صفا