تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 790

مساهمون:

ص٧٩٠
اين سيه‌جامه عروسان را در پردهء چشم * حالى از اشك حليهاى گهر بربنديم تيرباران سحر هست كنون ز آتش آه * نوك پيكان را قاروره بسر بربنديم بام گردون بتوانيم شكست از تف آه * راه غم را نتوانيم كه در بربنديم نه‌نه ما را هنرى نيست كه گردون شكنيم * خويشتن چند بفتراك هنر بربنديم ناله مرغيست بپر نامه بر غصهء ما * مرغ را نامهء سربسته بپر بربنديم بس سبك‌پر مپر اى مرغ كه مى نامه برى * تا ز رخ پاى ترا خردهء زر بربنديم چون سكندر پس ظلمات چه مانديم كنون * سدّ خون پيش دو يأجوج بصر بربنديم خاك را جاى عروسى است كه دُردانه دروست * نو نوش عقد عروسانه ببر بربنديم بگذاريم زر چهرهء خاقانى را * حُلى آريم و بتابوت پسر بربنديم گوهر دانش و گنجور هنر بود رشيد * قبلهء مادر و دستور پدر بود رشيد مشكل حال چنان نيست كه سرباز كنم * عمر در سر شده بينم چو نظر باز كنم دارم از چرخِ تُهى دَو گله چندان‌كه مپرس * دوجهان پر شود ار يك گله سر باز كنم شبروان بار ز منزل بسحر بربندند * من سربار تظلم بسحر باز كنم ناله چون دود بپيچيد و گره شد در بر * چكنم تا گره ناله زبر باز كنم آه من حلقه شود در بر و من حلقهء آه * ميزنم بر در اميد مگر باز كنم زير پوشست مرا آتش و بالاپوش آب * لاجرم گوى گريبان بحذر باز كنم صبر اگر رنگ جگر داشت جگر صبر نداشت * اهل كو تا سر خوناب جگر باز كنم سلوت « 1 » دل ز كدام اهل وفا دارم چشم * چشم همت ز كدام اهل خبر باز كنم رشتهء جان كه چو انگشت همه تن گره است * بكدامين سرانگشت هنر باز كنم غم كه چون شير بكشتى كمرم سخت گرفت * من سگ جان ز كمر دامن‌تر باز كنم با چنين شير كمر گير كمر چون بندم * تا نبرد كمر عمر كمر باز كنم نزنم بامزَدِ « 2 » لهو و دَرِ كام كه من * سر به ديوار غم آرم چو بصر باز كنم
هامش
( 1 ) - سلوت : خوشى ( 2 ) - بامزد : كوس و نقاره
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 790 | ذبيح الله صفا