اين سيهجامه عروسان را در پردهء چشم * حالى از اشك حليهاى گهر بربنديم
تيرباران سحر هست كنون ز آتش آه * نوك پيكان را قاروره بسر بربنديم
بام گردون بتوانيم شكست از تف آه * راه غم را نتوانيم كه در بربنديم
نهنه ما را هنرى نيست كه گردون شكنيم * خويشتن چند بفتراك هنر بربنديم
ناله مرغيست بپر نامه بر غصهء ما * مرغ را نامهء سربسته بپر بربنديم
بس سبكپر مپر اى مرغ كه مى نامه برى * تا ز رخ پاى ترا خردهء زر بربنديم
چون سكندر پس ظلمات چه مانديم كنون * سدّ خون پيش دو يأجوج بصر بربنديم
خاك را جاى عروسى است كه دُردانه دروست * نو نوش عقد عروسانه ببر بربنديم
بگذاريم زر چهرهء خاقانى را * حُلى آريم و بتابوت پسر بربنديم
گوهر دانش و گنجور هنر بود رشيد * قبلهء مادر و دستور پدر بود رشيد
مشكل حال چنان نيست كه سرباز كنم * عمر در سر شده بينم چو نظر باز كنم
دارم از چرخِ تُهى دَو گله چندانكه مپرس * دوجهان پر شود ار يك گله سر باز كنم
شبروان بار ز منزل بسحر بربندند * من سربار تظلم بسحر باز كنم
ناله چون دود بپيچيد و گره شد در بر * چكنم تا گره ناله زبر باز كنم
آه من حلقه شود در بر و من حلقهء آه * ميزنم بر در اميد مگر باز كنم
زير پوشست مرا آتش و بالاپوش آب * لاجرم گوى گريبان بحذر باز كنم
صبر اگر رنگ جگر داشت جگر صبر نداشت * اهل كو تا سر خوناب جگر باز كنم
سلوت « 1 » دل ز كدام اهل وفا دارم چشم * چشم همت ز كدام اهل خبر باز كنم
رشتهء جان كه چو انگشت همه تن گره است * بكدامين سرانگشت هنر باز كنم
غم كه چون شير بكشتى كمرم سخت گرفت * من سگ جان ز كمر دامنتر باز كنم
با چنين شير كمر گير كمر چون بندم * تا نبرد كمر عمر كمر باز كنم
نزنم بامزَدِ « 2 » لهو و دَرِ كام كه من * سر به ديوار غم آرم چو بصر باز كنم
هامش
( 1 ) - سلوت : خوشى
( 2 ) - بامزد : كوس و نقاره