تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 789

مساهمون:

ص٧٨٩
دايهء من عقل و زقه شرع و مهد انصاف بود * آخشيجان امهات و علويان آباى من چون دو پستان طبيعت را بصبرآلود عقل * در دبستان طريقت شد دل والاى من وز دگر سو چون خليل اللّه دروگرزاده‌ام * بود خواهر گير مريم مادر ترساى من پردهء فقرم مشيمه دست نطقم قابله * خاك شروان مولد و دار الادب منشاى من ز ابتدا سرمامك « 1 » غفلت نبازيدم چو طفل * ز آنكه هم مامك رقيبم بود و هم باباى من . . . مالك الملك سخن خاقانيم كز گنج نطق * دخل صد خاقان بود يك نكتهء غراى من دست من جوزا و كلكم حوت و معنى سنبله * سنبله زايد ز حوت از جنبش جوزاى من گرچه از زن سيرتان كارم چو خنثى مشكل است * حامله است از جان مردان خاطر عذراى من گر بهفت اقليم كس دانم كه گويد زين دو بيت * كافرم دار القمامه مسجد اقصاى من « 2 » از مصاف بو لهب فعلان نپيچانم عنان * چون ركاب مصطفى شد ملجاء و منجاى من
* * *
« 3 » بر سر شه ره عجزيم كمر بربنديم * رخت همت ز رصدگاه خطر بربنديم لاشهء تن كه بمضمار غم افتاده رواست * رخش جانرا بدلش نعل سفر بربنديم بار محنت به دو بُختى شب و روز كشيم * بُختيانرا جرس از آه سحر بربنديم كاغذين جامه هدف‌وار على اللّه زنيم « 4 » * تا بتير سحرى دست قدر بربنديم گه چو سوفار دهان وقت فغان بگشاييم * گه چو پيكان كمر از بهر حذر بربنديم گه ز آهى كمر كوه ز هم بگشاييم * گه ز دودى بتن چرخ كمر بربنديم چون جهانرا نظرى سوى وفا نيست ز اشك * ديده را سوى جهان راه نظر بربنديم از سر نقد جوانى چه طرف بربستيم * كز بن كيسهء او سود دگر بربنديم ز آب آتش‌زده كز ديده دود سوى دهان * تنگناى نفس از موج شرر بربنديم چون قلم سر زده گرييم بخوناب سياه * زيورى چون قلم از دود جگر بربنديم دل كه بيمار گرانست بكوشيم در آنك * روزن ديده بخوناب مگر بربنديم
هامش
( 1 ) - سرمامك : نوعى از بازى اطفال بود ( 2 ) - دار القمامه : نام ديرى در بيت المقدس ( 3 ) - اين تركيب‌بند را در مرثيهء پسر خود رشيد الدين گفته است . ( 4 ) - كاغذين جامه : جامهء كاغذين كه متظلمان ميپوشيدند . هدف‌هاى تير را نيز براى تعليم از كاغذ ميساختند .