دايهء من عقل و زقه شرع و مهد انصاف بود * آخشيجان امهات و علويان آباى من
چون دو پستان طبيعت را بصبرآلود عقل * در دبستان طريقت شد دل والاى من
وز دگر سو چون خليل اللّه دروگرزادهام * بود خواهر گير مريم مادر ترساى من
پردهء فقرم مشيمه دست نطقم قابله * خاك شروان مولد و دار الادب منشاى من
ز ابتدا سرمامك « 1 » غفلت نبازيدم چو طفل * ز آنكه هم مامك رقيبم بود و هم باباى من . . .
مالك الملك سخن خاقانيم كز گنج نطق * دخل صد خاقان بود يك نكتهء غراى من
دست من جوزا و كلكم حوت و معنى سنبله * سنبله زايد ز حوت از جنبش جوزاى من
گرچه از زن سيرتان كارم چو خنثى مشكل است * حامله است از جان مردان خاطر عذراى من
گر بهفت اقليم كس دانم كه گويد زين دو بيت * كافرم دار القمامه مسجد اقصاى من « 2 »
از مصاف بو لهب فعلان نپيچانم عنان * چون ركاب مصطفى شد ملجاء و منجاى من
* * *
« 3 » بر سر شه ره عجزيم كمر بربنديم * رخت همت ز رصدگاه خطر بربنديم
لاشهء تن كه بمضمار غم افتاده رواست * رخش جانرا بدلش نعل سفر بربنديم
بار محنت به دو بُختى شب و روز كشيم * بُختيانرا جرس از آه سحر بربنديم
كاغذين جامه هدفوار على اللّه زنيم « 4 » * تا بتير سحرى دست قدر بربنديم
گه چو سوفار دهان وقت فغان بگشاييم * گه چو پيكان كمر از بهر حذر بربنديم
گه ز آهى كمر كوه ز هم بگشاييم * گه ز دودى بتن چرخ كمر بربنديم
چون جهانرا نظرى سوى وفا نيست ز اشك * ديده را سوى جهان راه نظر بربنديم
از سر نقد جوانى چه طرف بربستيم * كز بن كيسهء او سود دگر بربنديم
ز آب آتشزده كز ديده دود سوى دهان * تنگناى نفس از موج شرر بربنديم
چون قلم سر زده گرييم بخوناب سياه * زيورى چون قلم از دود جگر بربنديم
دل كه بيمار گرانست بكوشيم در آنك * روزن ديده بخوناب مگر بربنديم
هامش
( 1 ) - سرمامك : نوعى از بازى اطفال بود
( 2 ) - دار القمامه : نام ديرى در بيت المقدس
( 3 ) - اين تركيببند را در مرثيهء پسر خود رشيد الدين گفته است .
( 4 ) - كاغذين جامه : جامهء كاغذين كه متظلمان ميپوشيدند . هدفهاى تير را نيز براى تعليم از كاغذ ميساختند .