تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 788

مساهمون:

ص٧٨٨
نيست بر من روزه در بيمارى دل ز آن مرا * روزه باطل مىكند اشك دهان‌آلاى من اشك چشمم در دهان افتد گه افطار از آنك * جز كه آب گرم پستى « 1 » نگذرد از ناى من پاى من گويى به درد كج‌روى مأخوذ بود * پاى را اين دردسر بود از سر سوداى من ز آنكه داغ آهنين آخر دواى دردهاست « 2 » * ز آتشين آه من آهن داغ شد بر پاى من نى كه يك آه مرا هم صد موكل بر سراست * ورنه چرخستى مشبك ز آه پهلوساى من روى ديلم ديدم از غم موى شد زوبين مرا * همچو موى ديلم اندر هم شكست اعضاى من چون ربابم كاسه خشكست و خزينه خاليست * پس طنابم در گلو افگنده‌اند اعداى من اى عفى اللّه خواجگانى كز سر صفراى جاه * خوانده‌اند امروز انار اللّه بر خضراى من چون زر از پرواى عزت چون گل از پرواى عيش * نيستشان پروانه‌وار از بيخودى پرواى من چيست زر و گل بدست الا كه خار پاى عقل * صيد خارى كى شود عقل سخن پيراى من زر دو حرف افتاد و باهم هر دو را پيوند نه * پس كجا پيوند سازد با دل يكتاى من در تموزم برگ بيدى نه ، ولى از روى قدر * بادزن شد شاخ طوبى از پى گرماى من برگ خرمايم كه از من بادزن سازند خلق * باد سردم در لبست و ريزريز اجزاى من نافهء مشكم كه گر بندم كنى در صد حصار * سوى جان پرواز جويد طيب جان‌افزاى من نافه را كيمخت « 3 » رنگين سرزنشها كرد و گفت * نيك بدرنگى ندارى صورت زيباى من نافه گفتش يافه كم‌گو كآيت معنى مراست * و اينك اينك حجت گويا دم بوياى من آينه رنگى كه پيداى تو از پنهان به است * كيميا فعلم كه پنهانم به از پيداى من كعبه‌وارم مقتداى سبزپوشان فلك * كز وطاى عيسى آيد شقهء ديباى من در ممزج « 4 » باشم و ممزوج كوثر خاطرم * در معرج « 5 » غلطم و معراج رضوان جاى من چند بيغاره « 6 » كه در بيغولهء غارى شدى * اى پى غولان گرفته دورى از صحراى من آبنوسم در بن دريا نشينم با صدف * خس نيم تا بر سر آيم كف بود همتاى من جان‌فشانم عقل پاشم فيض رانم دل دهم * طبع عالم كيست تا گردد عمل فرماى من علوى و روحانى و غيبى و قدسى زاده‌ام * كى بود در بند اسطقسات استقصاى من
هامش
( 1 ) - پست : آردى كه از گندم يا جو بريان كرده كنند ( 2 ) - اشاره است به : آخر الدواء الكى ( 3 ) - كيمخت : پوست دباغت شدهء چين‌دار ، ساغرى . ( 4 ) - ممزج : مستراح ( 5 ) - معرج : خانهء پستى كه در آن راست نتوان ايستاد ( 6 ) - بيغاره : سرزنش
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 788 | ذبيح الله صفا