تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 786

مساهمون:

ص٧٨٦
غوغاى ديو و خيل پرى چون بهم رسند * خيل پرى شكست بغوغا برافگند مريخ بين كه در زحل افتد پس از دهان * پروين صفت كواكب رخشا برافگند طاوس بين كه زاغ خورد و آنگه از گلو * گاورس ريزهاى منقا برافگند مجلس چو گرم گردد چون آه عاشقان * مى راز عاشقان شكيبا برافگند ساقى تذرو رنگ و بطوق غبب چو كبك * طوق دگر ز عنبر سارا برافگند بر دست آن تذر و چو پاى كبوتران * مىبين كه رنگ عيد چه زيبا برافگند . . . چون بَلبَله « 1 » دهان به دهان قدح برد * گويى كه عَروه بال بعَفرا « 2 » برافگند يا فاخته كه لب‌بلب بچه آورد * از حلق ناردان مصفا برافگند خيكست « 3 » زنگى خفقان دار كز جگر * وقت دهان‌گشا همه صفرا برافگند مطرب بسِحركارىِ هاروت در سَماع * خجلت به روى زهرهء زهرا برافگند انگشت ارغنون زن رومى بزخمه بر * تب لرزهء تنا تننانا برافگند چنگى بَده بلورين ماهىّ آبدار « 4 » * چون آب لرزه وقت محاكا « 5 » برافگند بربط كَريست هشت زبان كش بهشت گوش * هر دم شكنجه دست توانا برافگند نايست بسته حلق و گرفته دهان ، چرا * از سرفه خون قنينهء حمرا برافگند در چنبر دف آهو و گورست و يوز و سگ * كاين صف بر آن كمين بمدارا برافگند حلق رباب بسته طنابست اسيروار * كز درد حلق ناله بر اعضا برافگند درّ درى كه خاطر خاقانى آورد * قيمت ببزم خسرو و الا برافگند
* * *
« 6 » صبحدم چون كله بندد آه دودآساى من * چون شفق در خون نشيند چشم شب‌پيماى من
هامش
( 1 ) - بلبله : قنينه ( 2 ) - عروه و عفرا : نام عاشق و معشوقى ( 3 ) - مراد خيك شرابست ( 4 ) - مراد از ده ماهى بلورين آبدار ، ده انگشت است ( 5 ) - محاكا ، محاكات : باهم سخن گفتن ، حكايت كردن ( 6 ) - اين قصيده را در حبس شروانشاه سروده است