درياكشان كوه جگر بادهيى به كف * كز تف بكوه لرزهء دريا برافگند
كيخسروانه جام ز خون سياوشان * گنج فراسياب بسيما برافگند
عاشق بر غم سبحهء زاهد كند صبوح * بس جرعه هم بزاهد قرّا برافگند
از جام دجله دجله كشد پس به روى خاك * از جرعه سبحه سبحه هويدا برافگند
آب حيات نوشد پس خاك مردگان * بر روى هفت دخمهء خضرا برافگند
از بس كه جرعه بر تن افسردهء زمين * آن آتشين دواج سراپا برافگند
گردد زمين ز جرعه چنان مست كز درون * هر گنج زر كه داشت بعمدا برافگند
اول كسى كه خاك شود جرعه را منم * چون دست صبح قرعهء صهبا برافگند
ساقى به ياد دار كه چون جام مى دهى * بحرى دهى كه كوه غم از جا برافگند
يك گوشماهى « 1 » از همهكس بيش ده مرا * تا بحر سينه جيفهء سودا برافگند
جام و مى چو صبح و شفق ده كه عكس آن * گلگونه صبح را شفقآسا برافگند . . .
هر هفت كرده « 2 » پردگى رز بخرگه آر * تا هفت پردهء خرد ما برافگند . . .
امروز كم خورانده فردا چه دانى آنك * ايام قفل بر در فردا برافگند
منقل برآر چون دل عاشق كه حجره را * رنگ سرشك عاشق شيدا برافگند
سردست سخت سنبلهء رز بخرمن آر * تا سستيى بعقرب سرما برافگند
بىصرفه در تنور كن آن زرّ صرف را * كو شعلهها بصرفه و عوّا « 3 » برافگند
گويى كه خرمگس پرداز خان عنكبوت * بر پر سبز رنگ غُبيرا « 4 » برافگند
ماند بعنكبوت سطرلابِ آفتاب * زو ذرههاى لا يتجزا برافگند
از هر دريچه شكل صليبى چو روميان * بر رنگرنگ روى بحيرا برافگند
نالنده اسقفى ز بر بستر پلاس * رومى لحاف زرد بپهنا برافگند
هامش
( 1 ) - گوشماهى : پيالهء كوچك
( 2 ) - هر هفت كرده : آراسته
( 3 ) - صرفه و عوا : نام دو منزل از منازل قمر
( 4 ) - غبيراء : نوعى گياه ريگستانى است