تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 785

مساهمون:

ص٧٨٥
درياكشان كوه جگر باده‌يى به كف * كز تف بكوه لرزهء دريا برافگند كيخسروانه جام ز خون سياوشان * گنج فراسياب بسيما برافگند عاشق بر غم سبحهء زاهد كند صبوح * بس جرعه هم بزاهد قرّا برافگند از جام دجله دجله كشد پس به روى خاك * از جرعه سبحه سبحه هويدا برافگند آب حيات نوشد پس خاك مردگان * بر روى هفت دخمهء خضرا برافگند از بس كه جرعه بر تن افسردهء زمين * آن آتشين دواج سراپا برافگند گردد زمين ز جرعه چنان مست كز درون * هر گنج زر كه داشت بعمدا برافگند اول كسى كه خاك شود جرعه را منم * چون دست صبح قرعهء صهبا برافگند ساقى به ياد دار كه چون جام مى دهى * بحرى دهى كه كوه غم از جا برافگند يك گوش‌ماهى « 1 » از همه‌كس بيش ده مرا * تا بحر سينه جيفهء سودا برافگند جام و مى چو صبح و شفق ده كه عكس آن * گلگونه صبح را شفق‌آسا برافگند . . . هر هفت كرده « 2 » پردگى رز بخرگه آر * تا هفت پردهء خرد ما برافگند . . . امروز كم خورانده فردا چه دانى آنك * ايام قفل بر در فردا برافگند منقل برآر چون دل عاشق كه حجره را * رنگ سرشك عاشق شيدا برافگند سردست سخت سنبلهء رز بخرمن آر * تا سستيى بعقرب سرما برافگند بىصرفه در تنور كن آن زرّ صرف را * كو شعله‌ها بصرفه و عوّا « 3 » برافگند گويى كه خرمگس پرداز خان عنكبوت * بر پر سبز رنگ غُبيرا « 4 » برافگند ماند بعنكبوت سطرلابِ آفتاب * زو ذره‌هاى لا يتجزا برافگند از هر دريچه شكل صليبى چو روميان * بر رنگ‌رنگ روى بحيرا برافگند نالنده اسقفى ز بر بستر پلاس * رومى لحاف زرد بپهنا برافگند
هامش
( 1 ) - گوش‌ماهى : پيالهء كوچك ( 2 ) - هر هفت كرده : آراسته ( 3 ) - صرفه و عوا : نام دو منزل از منازل قمر ( 4 ) - غبيراء : نوعى گياه ريگستانى است