خارق العادهيى كه در استفاده از آن اطلاعات در تعاريض كلام داشته ، توانسته است مضامين علمى خاصى در شعر ايجاد كند كه غالب آنها پيش ازو سابقه نداشته است .
براى او استفاده از لغات عرب در شعر فارسى محدود به حدى نيست حتى آنها كه براى فارسىزبانان غرابت استعمال دارد « 1 » . با تمام اين احوال چيزى كه شعر خاقانى را مشكل نشان ميدهد و دشوار مينماياند اين دو علت اخير يعنى استفاده از افكار و اطلاعات علمى و به كار بردن لغات دشوار نيست ، بلكه اين دو عامل وقتى با عوامل مختلفى از قبيل رقت فكر و باريكانديشى او در ابداع مضامين و اختراع تركيبات خاص تازه و به كار بردن استعارات و كنايات مختلف و متعدد و امثال آنها جمع شود ، فهم بعضى از ابيات او را دشوار مىكند و با تمام اين احوال اگر كسى با لهجه و سياق سخن او خو گيرد از وسعت دايرهء اين اشكالات بسيار كاسته مىشود .
اين شاعر استاد كه مانند اكثر استادان عهد خود بروش سنائى در زهد و وعظ نظر داشته ، بسيار كوشيده است كه ازين حيث با او برابرى كند و در غالب قصائد حكمى و غزلهاى خود از آن استاد پيروى نمايد ، و از مفاخرات او يكى آنست كه خود را جانشين سنائى ميداند « 2 » و شايد يكى از علل اين امر ذوق و علاقهيى باشد كه در اواخر حال بتصوف حاصل كرده و بقول خود در سى سال چند چله نشسته بود .
خاقانى در عين مداحى مردى ابىّ الطبع و بلندهمت و آزاده بود و با وجود نزديكى بدربارهاى معروف و علاقهيى كه از جانب شروانشاه و خليفه بتعهد امور ديوانى از طرف او شده بود ، همواره ازينگونه مشاغل كه بانصراف او از عوالم معنوى ميانجاميد اجتناب داشت .
بر رويهم اين شاعر از باب علم و ادب و مقام و مرتبهء بلند و استادى و مهارت در
هامش
( 1 ) - مانند قمطره و رحل درين دو بيت :قطرهء كوثر و قمطرهء قند * از شكرهاى لفظ او اثر است
رَحل زندقه جهان بگرفت * اى كسان گوش بر رَحَل منهيد( 2 ) - در قطعهيى بمطلع ذيل :چون فلك دور سنائى درنوشت * آسمان چون من سخنگستر بزاد