على اصفهانى وزير صاحب موصل كه از رجال معروف قرن ششم بوده است سروده .
اين منظومه را خاقانى در شرح نخستين مسافرت خود به مكه و عراقين ساخته و در ذكر هر شهر از رجال و معاريف آن نيز ياد كرده و در آخر هم ابياتى در حسب حال خود آورده است .
خاقانى از جملهء بزرگترين شاعران قصيدهگوى و از اركان شعر فارسى است .
قوت انديشه و مهارت او در تركيب الفاظ و خلق معانى و ابتكار مضامين جديد و پيش گرفتن راههاى خاص در توصيف و تشبيه مشهور است ، و هيچ قصيده و قطعه و شعر او نيست كه ازين جهات تازگى نداشته باشد . قدرتى كه او در التزام رديفهاى مشكل نشان داده كمنظير است چنان كه در بسيارى از قصائد خود يك فعل مانند « برافگند » « برنخاست » « نيامده است » « نمىيابم » « برافروز » « شكستم » و امثال آنها ، يا يك فعل و متعلق آن مانند « دركشم هر صبحدم » « 1 » و « برنتابد بيش ازين » « 2 » يا اسم و صفت را رديف قرار داده است . مهارت خاقانى در وصف از غالب شاعران قصيدهسرا بيشتر است .
اوصاف مختلف او مانند وصف آتش ، باديه ، صبح ، مجالس بزم ، بهار ، خزان ، طلوع آفتاب و امثال آنها در شمار اوصاف رائع زبان فارسى است . تركيبات او كه غالبا با خيالات بديع همراه و باستعارات و كنايات عجيب آميخته است ، معانى خاصى را كه تا عهد او سابقه نداشته مشتمل است مانند « اكسير نفس ناطقه » براى « سخن » ، دو طفل هندو براى دو مردمك چشم ، سه گنج نفس يعنى قواى سهگانهء متفكره و متخيله و حافظه ، مهد چشم ، قصر دماغ « 3 » و صدها تركيب نظير اينها كه در هر قصيده و غالبا در هر بيت از ابيات قصيدههاى او ميتوان يافت .
خاقانى بر اثر احاطه بغالب علوم و اطلاعات و اسمار مختلف عهد خود ، و قدرت
هامش
( 1 ) -از دو عالم دامن از جان دركشم هر صبحدم * پاى نوميدى بدامان دركشم هر صبحدم( 2 ) -كوى عشق آمد شد ما برنتابد بيش ازين * دامن تر بردن آنجا برنتابد بيش ازين( 3 ) -اين يكى اكسير نفس ناطقه * بر سر صدر زمان خواهم فشاند
اين دو طفل هندو اندر مهد چشم * بر بزرگ خردهدان خواهم فشاند
اين سه گنج نفس از قصر دماغ * بر امام انس و جان خواهم فشاند