ابو المظفر كيالواشير ؛ و غياث الدين محمد بن محمود بن ملكشاه ( 548 - 554 ) كه خاقانى در سفر عراق او را ديدار كرد ؛ و ركن الدين ارسلان بن طغرل ( 555 - 571 ) ؛ و مظفر الدين قزل ارسلان عثمان بن ايلدگز ( 581 - 587 ) كه خاقانى را بوى ارادتى تمام بود ؛ و علاء الدين تكش بن ايل ارسلان خوارزمشاه و چند تن ديگر از شهرياران نواحى مجاور شروان .
از شاعران عهد خود خاقانى با چند تن روابطى بدوستى يا دشمنى داشت و از همهء آنان قديمتر ابو العلاء گنجوى است كه استاد خاقانى در شعر و ادب بود و او را بعد از تربيت دختر داد و بدربار شروانشاه برد ليكن كارشان به زودى بنقار و هجو كشيد و در تحفة العراقين خاقانى ابياتى در هجو آن استاد هست « 1 » ليكن خاقانى پاداش اين بىادبى را باستاد از شاگرد خود مجير الدين بيلقانى گرفت و از بدزبانيهاى او چنان كه بايد آزرده شد .
از معاصران خاقانى ميان او و نظامى رشتههاى مودت بسبب قرب جوار مستحكم بود و چون خاقانى درگذشت نظامى در رثاء او گفت :
همىگفتم كه خاقانى دريغاگوى من باشد * دريغا من شدم آخر دريغاگوى خاقانى
رشيد الدين وطواط شاعر استاد عهد خاقانى هم چندى با استاد دوستى داشته و آن دو بزرگ يكديگر را ثنا گفتهاند ولى آخر كارشان بهجا كشيد .
فلكى شروانى هم از معاصران و ياران خاقانى بود و اثير اخسيكتى كه طريقهء خاقانى را تتبع ميكرده از معارضان وى شمرده ميشد .
علاوه برين گروه خاقانى با عدهيى ديگر از شاعران و عالمان زمان روابط نزديك و مكاتبه داشته و بر روى هم كمتر كسى از شاعران است كه هم در عهد خود به آن درجه از اشتهار رسيده باشد كه او رسيد .
از آثار خاقانى علاوه بر ديوان او كه متضمن قصايد و مقطعات و ترجيعات و غزلها و رباعيات است ، مثنوى تحفة العراقين اوست كه بنام جمال الدين ابو جعفر محمد بن
هامش
( 1 ) -بينى سگ گنجه را درين كوى * هم سرخقفا و هم سيهروى . . .تحفة العراقين ص 235 - 237