آن را در قصيدهء جمال الدين عبد الرزاق مىبينيم « 1 » ، بصفا مبدل كرد .
در بازگشت بشروان باز خاقانى بدربار شروانشاه پيوست ليكن ميان او و شروانشاه به علت نامعلومى ، كه شايد سعايت ساعيان بوده است ، كار بنقار و كدورت كشيد چنان كه كار بحبس شاعر انجاميد و بعد از مدتى قريب بيك سال بشفاعت عز الدوله نجات يافت . حبس خاقانى وسيلهء سرودن چند قصيدهء حبسيهء زيباى او شده كه در ديوانش ثبت است . و او بعد از چندى در حدود سال 569 « 2 » به سفر حج رفت و بعد از بازگشت بشروان در سال 571 فرزندش رشيد الدين را كه نزديك بيست سال داشت از دست داد و بعد از آن مصيبتهايى ديگر بر او روى نمود چندانكه ميل بعزلت كرد و در اواخر عمر در تبريز بسر برد و در همانشهر درگذشت و در مقبرة الشعراء محلهء سرخاب تبريز مدفون شد .
سال وفات او را دولتشاه 582 نوشته است و آن را باعداد ديگر نيز نقل كردهاند و از آن جمله در كتاب نتايج الافكار اين واقعه بسال 595 ثبت شده است « 3 » و اين قول اقرب بصوابست « 4 » .
خاقانى با خاقان اكبر ابو الهيجا فخر الدين منوچهر بن فريدون شروانشاه و پسرش خاقان كبير جلال الدين ابو المظفر اخستان بن منوچهر كه هر دو باستاد توجه و اقبالى تام داشتند و ويرا براتبه و صلات جزيل مينواختند ، معاصر بود . غير از شروانشاهان خاقانى با امراى اطراف و حتى سلاطين دوردستى مانند خوارزمشاه نيز رابطه داشت و آنانرا مدح ميگفت و ازين ممدوحانند : علاء الدين اتسز بن محمد خوارزمشاه ( 521 - 551 ) كه خاقانى او را در اوايل عهد شاعرى خود مدح گفته بود « 5 » ؛ و نصرة الدين اسپهبد
هامش
( 1 ) -كيست كه پيغام من بسوى شروان برد * يك سخن از من بدان مرد سخندان برد
گويد خاقانيا اينهمه ناموس چيست * نه هركه دو بيت گفت لقب ز خاقان برد . . .( 2 ) - سخن و سخنوران ، آقاى فروزانفر ج 2 ص 334
( 3 ) - دانشمندان آذربايجان ، مرحوم تربيت ص 130
( 4 ) - سخن و سخنوران ، آقاى فروزانفر ص 349
( 5 ) - در قصيدهيى كه بمدح اين پادشاه گفته عمر خود را بيست و چهار سال ذكر كرده است :ساعت روز و شب است سال حياتم بلى * جملهء ساعات هست بيست و چهار از شمار