قصائد غرّا سرود و در بازگشت با چند تن از رجال بزرگ و از آن جمله با سلطان محمد بن محمود سلجوقى ( 548 - 554 ) و جمال الدين محمد بن على اصفهانى وزير قطب الدين صاحب موصل ملاقات كرد و با معرفى اين وزير به خدمت المقتفى لامر اللّه خليفهء عباسى رسيد و گويا خليفه تكليف شغل دبيرى بوى كرد « 1 » و او نپذيرفت و در همين اوان كه مصادف با حدود سال 551 يا 552 بوده است سرگرم سرودن تحفة العراقين خود بود « 2 » .
در دنبال سفر خود ببغداد ، خاقانى كاخ مداين را ديد و قصيدهء غرّاى خود را دربارهء آن كاخ مخروب بساخت و در ورود باصفهان قصيدهء خود را در وصف اصفهان و اعتذار از هجوى كه مجير الدين بيلقانى دربارهء آن شهر سروده و بخاقانى نسبت داده بود ، پرداخت « 3 » و كدورتى را كه رجال آن شهر نسبت بخاقانى يافته بودند ، و نمودارى از
هامش
( 1 ) -خليفه گويد خاقانيا دبيرى كن * كه پايگاه ترا بر فلك گذارم سر( 2 ) - در تحفة العراقين گفته است كه بعد از سى سال خسف خواهد بود :در گوش مقلّدان اقوال * دادند خبر كه بعد سى سال
سرّيست بسير اختران در * خسفى است به بيست و يك قران درو چون قران كواكب در سال 582 اتفاق افتاده است پس تاريخ نظم تحفة العراقين كه در بازگشت از سفر اول صورت گرفته بود سال 551 - 552 است .
در قصيدهيى كه در همين سفر در مدح جمال الدين محمد بن على بن ابو منصور اصفهانى وزير صاحب موصل ساخته اين بيت را آورده است :در سنه ثانون الف به حضرت موصل * راندم ثانون الف سزاى صفاهان( يعنى در سال 551 ثنايى سزاى صفاهان گفتهام ) و بنابرين مسلم است كه تاريخ ورود خاقانى بعراق همين سال بوده است .
( 3 ) -نكهت حور است يا صفاى صفاهان * جبهت جوز است يا لقاى صفاهان
. . . ديو رجيم آنكه بود دزد بيانم * گردم طغيان زد از هجاى صفاهان
او بقيامت سپيد روى نخيزد * ز آنكه سيه بست بر قفاى صفاهان
اهل صفاهان مرا بدى ز چه گويند * من چه خطا كردهام بجاى صفاهان
. . . جرم ز شاگرد پس عتاب بر استاد * اينت بد استاد اصدقاى صفاهان
كردهء قصّار پس عقوبت حداد * اين مثل و آن اولياى صفاهاناز اشعارى كه مجير الدين بيلقانى در ذم اصفاهان ساخته بود اين رباعى بنام خاقانى شهرت يافت :گفتم ز صفاهان مدد جان خيزد * لعليست مروت كه از آن كان خيزد
كى دانستم كاهل صفاهان كورند * با اينهمه سرمه كز صفاهان خيزد