وحيد الدين عثمان برخوردار بوده است « 1 » و با آنكه در نزد عم و پسر عمّ انواع علوم ادبى و حكمى را فراگرفت چندى نيز در خدمت ابو العلاء گنجوى شاعر بزرگ معاصر خود كه در دستگاه شروانشاهان بسر ميبرد ، كسب فنون شاعرى كرده بود .
عنوان شعرى او در آغاز امر حقايقى بود « 2 » ولى پس از آنكه ابو العلاء ويرا به خدمت خاقان منوچهر معرفى كرد لقب « خاقانى » بر او نهاد « 3 » .
بعد از ورود به خدمت خاقان اكبر فخر الدين منوچهر بن فريدون شروانشاه ، خاقانى بدربار شروانشاهان اختصاص يافت و صلتهاى گران از آن پادشاه به دو رسيد . بعد از چندى از خدمت شروانشاه ملول شد و باميد ديدار استادان خراسان و دربارهاى مشرق آرزوى عراق و خراسان در خاطرش خلجان كرد و اين ميل از اشارات متعدد شاعر مشهود است « 4 » ليكن شروانشاه او را رها نمىكرد تا بميل دل رخت آن سامان بربندد و اين تضييق موجب دلتنگى شاعر بود تا عاقبت روى بعراق نهاد و تارى رفت ليكن آنجا بيمار شد « 5 » و در همان حال خبر حملهء غزان بر خراسان و حبس سنجر و قتل امام محمد بن يحيى به دو رسيد و او را از ادامهء سفر بازداشت و ببازگشت به « حبسگاه شروان » مجبور ساخت « 6 » . اما چيزى از توقف او در شروان و حضور در مجالس شروانشاه نگذشت كه به قصد حج و ديدن امراى عراقين اجازت سفر خواست و در زيارت مكه و مدينه
هامش
( 1 ) - تحفة العراقين ص 224 - 226
( 2 ) - مجمع الفصحا ج 1 ص 200 .
( 3 ) -چو شاعر شدى بر دمت پيش خاقان * بخاقانيت من لقب برنهادم( ابو العلاء گنجوى )
( 4 ) -اى عراق اللّه جارك نيك مشغوفم به تو * وى خراسان عمرك اللّه سخت مشتاقم ترا( 5 ) - ازين معنى در قصيدهء ذيل خبر داده است :خاك سياه بر سر آب و هواى رى * دور از مجاوران مكارم نماى رى( 6 ) -آن مصر مملكت كه تو ديدى خراب شد * و آن نيل مكرمت كه شنيدى سراب شد
. . . گردون سر محمد يحيى بباد داد * محنت رقيب سنجر مالك رقاب شد
. . . آن كعبهء وفا كه خراسانش نام بود * اكنون بپاى پيل حوادث خراب شد
عزمت كه زى جناب خراسان درست بود * برهم شكن كد بوى امان ز آن جناب شد
بر طاق نه حديث سفر ز آنكه روزگار * چون طالع تو نامزد انقلاب شد
در حبسگاه شروان با درد دل بساز * كآن درد راه توشهء يوم الحساب شد