تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 777

مساهمون:

ص٧٧٧
و در بيتى چنين آورده است :
بَدَل من آمدم اندر جهان سنائى را * بدين دليل پدر نام من بديل نهاد
پدر او نجيب الدين على مردى درودگر بود و خاقانى بارها در اشعار خود بدرودگرى او اشارت كرده است « 1 » . جدّ او جولاهه « 2 » و مادرش جاريه‌يى طبّاخ از روميان بوده كه اسلام آورد « 3 » . عمش كافى الدين عمر بن عثمان مردى طبيب و فيلسوف بود و خاقانى تا بيست و پنج سالگى در كنف حمايت و حضانهء تربيت او بود و بارها از حقوق او ياد كرده و آن مرد فيلسوف را بنيكى ستوده « 4 » و نيز چندى از تربيت پسرعمّ خود
هامش
( 1 ) -از برّ خلائقم سبكبار * بر مائدهء على نجار( تحفه ص 213 )وز سوى پدر درو گرم دان * استاد سخن‌تراش دوران( تحفه ص 206 )بخوان معنىآرايى براهيمى پديد آمد * ز پشت آزر صنعت على نجّار شروانى( 2 ) -جولاهه نژادم از سوى جدّ * در صنعت من كمال ابجد( تحفه ص 204 ) ( 3 ) -هستم ز پى غذاى جانور * طبّاخ نسب ز سوى مادر( تحفه ص 207 )نسطورى موبدى نژادش * اسلامى و ايزدى نهادش . . . بگريخته از عتاب نسطور * آويخته در كتاب مسطور كدبانو بوده چون زليخا * بَرده شده باز يوسف‌آسا از روم ضلالت آوريده * نخّاس هُديش پروريده دل‌بُرده چو بَرده در بدايت * پرورده بپردهء هدايت تا مصحف و لا إله ديده * ز انجيل و صليب در رميده( 4 ) -بگريخته‌ام ز ديو خذلان * در سايهء عمر بن عثمان هم صدرم و هم امام و هم عم * صدر اجل و امام اكرم برهانى و هندسى مقالش * افلاطن و ارسطو عيالش زين عم به من آن شرف رسيدست * كز قرص خور آب و خاك ديدست . . . مسكين پدرم ز جور ايام * افگند مرا چو زالرا سام او سيمرغى نمود در حال * در زير پرم گرفت چون زال آورد بكوه قاف دانش * پرورد مرا بآشيانش با من به يتيم‌دارى آن مرد * آن كرد كه عم بمصطفى كرد . . . حافظُ بده از پى كمالم * از آتش و آب هفت سالم