تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 775

مساهمون:

ص٧٧٥
زلف چون مار تو آسيب زند لعل ترا * گر به دو نرگس جادوى تو افسون نكند هر كجا عشق من و حسن ترا وصف كنند * هيچ عاقل صفت ليلى و مجنون نكند سايهء زلف تو چون فرّ همايست بفال * چونكه فال من دلخسته همايون نكند گرچه لعلت بوفا وعده بسى داد مرا * نكند وعده وفا تا جگرم خون نكند گرچه در دايرهء عشق تو جان در خطرست * فلكى را كس ازين دايره بيرون نكند
* * *
سودا زدهء فراق يارم * بازيچهء دست روزگارم ناچيده گلى ز گلبن وصل * صدگونه نهاد هجر خارم بىآنكه شراب وصل خوردم * از شربت هجر در خمارم انديشهء دل نمىگذارد * يك لحظه مرا كه دم برآرم نتوانم گفت كز غم دل * ايام چگونه مىگذارم از بهر خداى را نگويى * اى دل كه ز دست تو چه دارم يكباره سياه گشت روزم * يكباره تباه گشت كارم اين جامهء صبر چند پوشم * و اين تخم اميد چند كارم كارم همه انتظار و صبرست * من كشتهء صبر و انتظارم دل دادم و رفت دلنوازم * غم دارم و نيست غمگسارم عيد آمد و شد جدا ز من يار * عيدم چه بود چو نيست يارم اى آنكه ز بيم خشم نامت * گفتن به زبان همىنيارم جز نقش خيال تو نجويم * بر هرچه دو ديده برگمارم درياب ز بهر روز فردا * امروز مرا كه سخت زارم
* * *
هيچكس چاره‌ساز كارم نيست * چه كنم بخت سازگارم نيست كشتهء صبر و انتظارم و باز * چاره جز صبر و انتظارم نيست جز بتأثير نحس انجم را * نظرى سوى روزگارم نيست
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 775 | ذبيح الله صفا