زلف چون مار تو آسيب زند لعل ترا * گر به دو نرگس جادوى تو افسون نكند
هر كجا عشق من و حسن ترا وصف كنند * هيچ عاقل صفت ليلى و مجنون نكند
سايهء زلف تو چون فرّ همايست بفال * چونكه فال من دلخسته همايون نكند
گرچه لعلت بوفا وعده بسى داد مرا * نكند وعده وفا تا جگرم خون نكند
گرچه در دايرهء عشق تو جان در خطرست * فلكى را كس ازين دايره بيرون نكند
* * *
سودا زدهء فراق يارم * بازيچهء دست روزگارم
ناچيده گلى ز گلبن وصل * صدگونه نهاد هجر خارم
بىآنكه شراب وصل خوردم * از شربت هجر در خمارم
انديشهء دل نمىگذارد * يك لحظه مرا كه دم برآرم
نتوانم گفت كز غم دل * ايام چگونه مىگذارم
از بهر خداى را نگويى * اى دل كه ز دست تو چه دارم
يكباره سياه گشت روزم * يكباره تباه گشت كارم
اين جامهء صبر چند پوشم * و اين تخم اميد چند كارم
كارم همه انتظار و صبرست * من كشتهء صبر و انتظارم
دل دادم و رفت دلنوازم * غم دارم و نيست غمگسارم
عيد آمد و شد جدا ز من يار * عيدم چه بود چو نيست يارم
اى آنكه ز بيم خشم نامت * گفتن به زبان همىنيارم
جز نقش خيال تو نجويم * بر هرچه دو ديده برگمارم
درياب ز بهر روز فردا * امروز مرا كه سخت زارم
* * *
هيچكس چارهساز كارم نيست * چه كنم بخت سازگارم نيست
كشتهء صبر و انتظارم و باز * چاره جز صبر و انتظارم نيست
جز بتأثير نحس انجم را * نظرى سوى روزگارم نيست