ناطقه پيش رود بالزنان طوطىوار * چون بر آن پسته سخنهاى چو شكّر گذرد
چشم مست خوش تو پر ز كرشمه است مقيم « 1 » * عمر در مستى شك نيست كه خوشتر گذرد
تيغ غمزهات « 2 » همه بر چرخ سپردار آمد * تير قدت همه از سرو زرهور گذرد
تا يكى جان مرا گويد در رنج دراز * كه رسن گرچه دراز است بچنبر گذرد
دل ز انبوهى اندوه تو غم مىنخورد * چه يكى نيزه چه سى ، آب چو از سر گذرد
دلم از وعدهء تو سوختهتر شد آرى * در فروزاند چون باد بر آذر گذرد
روز هجران تو جز باد بدستم چه بود * چو شب وصل تو با باد برابر گذرد
عنبر زلف ز دستم چه كشى در فصلى * كه ز درياى فلك كشتى عنبر گذرد
ابر در راغ همه صورت مانى بيند * باد در باغ همه بربت آزر گذرد
بر سر غنچه نگر ابر سيه را گردان * همچو دودى كه ز عود از بر مجمر گذرد
سرو بين پنجه برون كرده سوى غنچهء گل * گشته آگه كه ازو جام همى درگذرد
خجلست از كف در پاش شهنشاه مگر * كه همى ابر بهارى سيه و تر گذرد
خسرو مشرق مسعود ، كه روز و شب او * همه با راحت و مسعود و منور گذرد
* * *
كشيده تير مژه نرگس سپه شكنش * كه تا بنفشه نگيرد ولايت سمنش
چه آينه است بناگوش او بناميزد * كه تيره مىنكند صد هزار آه منش
چنان نمايد كز آب چشمه ماهى سيم * ز تار پيرهنش همچو سيم پاك تنش
دو صد هزار ستاره فروچكد برخم * چو آفتاب نمايد ز جيب پيرهنش
پرى بمهرهء لعّاب در نمايد روى * پرى ببينم چون برنهم به كف ذقنش
نشانى از دهن تنگ او نيابد كس * از آنكه چشمهء آب حيات شد دهنش
* * *
زره و رست و گره كرده زلف آن دلدار * هزارگونه گره ز آن زره مرا در كار
گره كه گفت كه بر برگ گل گزيند جاى * زره كه ديد كه بر گرد مه زند پرگار
هامش
( 1 ) - مقيم : پيوسته
( 2 ) - خوانده شود : غمزت