تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 773

مساهمون:

ص٧٧٣
ناطقه پيش رود بال‌زنان طوطىوار * چون بر آن پسته سخنهاى چو شكّر گذرد چشم مست خوش تو پر ز كرشمه است مقيم « 1 » * عمر در مستى شك نيست كه خوشتر گذرد تيغ غمزه‌ات « 2 » همه بر چرخ سپردار آمد * تير قدت همه از سرو زره‌ور گذرد تا يكى جان مرا گويد در رنج دراز * كه رسن گرچه دراز است بچنبر گذرد دل ز انبوهى اندوه تو غم مىنخورد * چه يكى نيزه چه سى ، آب چو از سر گذرد دلم از وعدهء تو سوخته‌تر شد آرى * در فروزاند چون باد بر آذر گذرد روز هجران تو جز باد بدستم چه بود * چو شب وصل تو با باد برابر گذرد عنبر زلف ز دستم چه كشى در فصلى * كه ز درياى فلك كشتى عنبر گذرد ابر در راغ همه صورت مانى بيند * باد در باغ همه بربت آزر گذرد بر سر غنچه نگر ابر سيه را گردان * همچو دودى كه ز عود از بر مجمر گذرد سرو بين پنجه برون كرده سوى غنچهء گل * گشته آگه كه ازو جام همى درگذرد خجلست از كف در پاش شهنشاه مگر * كه همى ابر بهارى سيه و تر گذرد خسرو مشرق مسعود ، كه روز و شب او * همه با راحت و مسعود و منور گذرد
* * *
كشيده تير مژه نرگس سپه شكنش * كه تا بنفشه نگيرد ولايت سمنش چه آينه است بناگوش او بناميزد * كه تيره مىنكند صد هزار آه منش چنان نمايد كز آب چشمه ماهى سيم * ز تار پيرهنش همچو سيم پاك تنش دو صد هزار ستاره فروچكد برخم * چو آفتاب نمايد ز جيب پيرهنش پرى بمهرهء لعّاب در نمايد روى * پرى ببينم چون برنهم به كف ذقنش نشانى از دهن تنگ او نيابد كس * از آنكه چشمهء آب حيات شد دهنش
* * *
زره و رست و گره كرده زلف آن دلدار * هزارگونه گره ز آن زره مرا در كار گره كه گفت كه بر برگ گل گزيند جاى * زره كه ديد كه بر گرد مه زند پرگار
هامش
( 1 ) - مقيم : پيوسته ( 2 ) - خوانده شود : غمزت