دوات زرّ قرص خور ، كه بود او را علاقهء شب * برفت و نون سيمين ماند ازو بر تختهء مينا
بدان مانست مهر و ماه كاندر سبز ميدانى * زد از چوگان سيمين گوى زرين سرور اعلا
خداوند جهان فرخنده شاه عالم عادل * ملك طمغاج خان مسعود ركن الدين و الدنيا « 1 »
* * *
روى زمين ز خردهء كافور شد نهان * وز دود عود روى بيوشيد آسمان
از برف پر غضارهء چينى است كوهسار * وز يخ پر از كتارهء « 2 » هنديست آبدان
شاه فلك ز پنجره مىبنگرد از آنك * در زير چادرند عروسان بوستان
بر روى جوى خوانچهء سيمين نهاد بار * تا كاسهء نبات برون زد ز ناودان
رويين شدست چون تن اسفنديار خاك * تا همچو رستمست بزه باد را كمان
هم زاغ راز كسوت عباس خلعتست * هم شاخ را ز رايت سفّاح طيلسان « 3 »
نشگفت اگر ز شدت سرما به اختيار * مرغان بسوى با بزن آيند ز آشيان
عكسى دهد ز چهرهء نوروز يكبيك * اكنون كه همچو آينه مصقول شد جهان
سردى كند كه نشكفد امروز همچو گل * طبع جهان ز گرمى بزم خدايگان
شاه زمانه خسرو طمغاج خان كه هست * افراسياب را نسبش تاج خاندان
* * *
« 4 » بسر زلف تو يك بار صبا برگذرد * بعد از آن بر همه آفاق معطر گذرد
مشك و كافور شب و روز چنان لخلخه شد * از نسيمى كه بر آن زلف معنبر گذرد
هامش
( 1 ) - اين قصيده را شهاب الدين احمد از سنائى استقبال كرده و خود در پايان قصيده گفته است :زبان نيزه برخواند به گوش خصم محرومش * « مكن در جسم و جان منزل كه اين دونست و آن و الا »( 2 ) - كتاره : قداره
( 3 ) - مراد از كسوت عباسى ، شعار عباسيانست كه سياه بود ؛ و مراد از رايت سفاح علم مؤسس آن دولت است كه سپيد بود ، يعنى برف كه بر شاخ نشسته است .
( 4 ) - از اينجا ببعد اشعارى كه از شهاب الدين احمد نقل مىشود منقولست از حواشى آقاى سعيد نفيسى بر تاريخ بيهقى ص 1539 ببعد كه در يك جنگ كهن بنام اين شاعر يافتهاند .