تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 770

مساهمون:

ص٧٧٠
ماوراء النهر است و او از ميان آل سلاطين به ابو المظفر ركن الدين قلج طمغاج خان مسعود ابن قرا خان اختصاص داشته كه گويا تا حدود 562 يا 569 در سمرقند سلطنت مىكرده است . وى با سوزنى شاعر معاصر بوده و او را هجو گفته است . آقاى سعيد نفيسى « 1 » مقدارى از اشعار او را علاوه بر آنچه در لباب الالباب و مجمع الفصحا آمده ، از يك جنگ خطى كهن يافته و در حواشى تاريخ بيهقى نقل كرده‌اند . اينك ابياتى ازو :
بر در مخلوق بودن عمر ضايع كردنست * خاك آن درشو كه آب بندگانش روشنست ز آن گريبان هركه سربر كرد روزى يا شبى * آسمان بر پاى او بوسه‌زنان چون دامنست آنكه اندر كشت سبز آسمان از فضل او * هم عطارد خوشه‌دار و هم قمر با خرمنست گنبد گردان بپيش امر او همچون رهيست * رستم دستان بدست قهر او همچون زنست از من و تو كهنه‌تر بنده است حكمش را سپهر * و آنگهش بنگر كه طوق ماه نو بر گردنست درگذر زين عالم گندم‌نماى جوفروش * كز جفاى او دل احرار ارزن ارزنست خوش‌هوا صحنيست ليكن شير شرزه در قفاست * بانوا گنجيست ليكن اژدها در مكمنست زخم احداث زمان بىمرهم آسايشست * بيت احزان جهان بىمونس پيرامنست در رياضت كوش كاندر عقبه‌هاى راه دين * سبز خنگ چرخ با پيرى چو كرّهء توسنست تن زنى در سايه و خورشيد باشد در اسد * زير شير شرزه‌يى مسكين چه جاى مسكنست مرد دينى درد دين را باش و كام دل بمان * ز آنكه دين و كامرانى همچو آب و روغنست حُلّهء جنت كسى دوزد كه امروزش ز سوز * تن چو تار ريسمان و دل چو چشم سوزنست خواب خرگوش اجل كفتاروارت بسته كرد * الحذر كاين بيشه را هر روبهى شيرافگنست هر كجا نوريست در عالم عديل ظلمتست * هر كجا سوريست در گيتى قرين شيونست بفگند ديهيم ملك ار چند و الا پادشاست * برنهد سر دود مرگ ار چند عالى روزنست آنكه سبلت مىنهد بر گوش ، فردا گوش دار * تا بدست مرگ چون درمانده‌يى سبلت كنست
هامش
( 1 ) - حواشى تاريخ بيهقى ص 1534 ببعد