ماوراء النهر است و او از ميان آل سلاطين به ابو المظفر ركن الدين قلج طمغاج خان مسعود ابن قرا خان اختصاص داشته كه گويا تا حدود 562 يا 569 در سمرقند سلطنت مىكرده است . وى با سوزنى شاعر معاصر بوده و او را هجو گفته است . آقاى سعيد نفيسى « 1 » مقدارى از اشعار او را علاوه بر آنچه در لباب الالباب و مجمع الفصحا آمده ، از يك جنگ خطى كهن يافته و در حواشى تاريخ بيهقى نقل كردهاند .
اينك ابياتى ازو :
بر در مخلوق بودن عمر ضايع كردنست * خاك آن درشو كه آب بندگانش روشنست
ز آن گريبان هركه سربر كرد روزى يا شبى * آسمان بر پاى او بوسهزنان چون دامنست
آنكه اندر كشت سبز آسمان از فضل او * هم عطارد خوشهدار و هم قمر با خرمنست
گنبد گردان بپيش امر او همچون رهيست * رستم دستان بدست قهر او همچون زنست
از من و تو كهنهتر بنده است حكمش را سپهر * و آنگهش بنگر كه طوق ماه نو بر گردنست
درگذر زين عالم گندمنماى جوفروش * كز جفاى او دل احرار ارزن ارزنست
خوشهوا صحنيست ليكن شير شرزه در قفاست * بانوا گنجيست ليكن اژدها در مكمنست
زخم احداث زمان بىمرهم آسايشست * بيت احزان جهان بىمونس پيرامنست
در رياضت كوش كاندر عقبههاى راه دين * سبز خنگ چرخ با پيرى چو كرّهء توسنست
تن زنى در سايه و خورشيد باشد در اسد * زير شير شرزهيى مسكين چه جاى مسكنست
مرد دينى درد دين را باش و كام دل بمان * ز آنكه دين و كامرانى همچو آب و روغنست
حُلّهء جنت كسى دوزد كه امروزش ز سوز * تن چو تار ريسمان و دل چو چشم سوزنست
خواب خرگوش اجل كفتاروارت بسته كرد * الحذر كاين بيشه را هر روبهى شيرافگنست
هر كجا نوريست در عالم عديل ظلمتست * هر كجا سوريست در گيتى قرين شيونست
بفگند ديهيم ملك ار چند و الا پادشاست * برنهد سر دود مرگ ار چند عالى روزنست
آنكه سبلت مىنهد بر گوش ، فردا گوش دار * تا بدست مرگ چون درماندهيى سبلت كنست
هامش
( 1 ) - حواشى تاريخ بيهقى ص 1534 ببعد