دعوى خوبى تو چو باطل نشد به خط * معلوم شد كه رونق گل خار نشكند
تو با دل چو سنگ و مرا راه صبر دور * اينجا چه آبگينه كه در بار نشكند
يك بوسه از لب تو به صد جان توان خريد * گر عشق را ز حسن تو بازار نشكند
روزى بلطف بر رخم آخر نظر كنى * گر قدر زر از آن كف دربار نشكند
آن پادشه نژاد كه جز حزم و عزم او * بر چرخ نام ثابت و سيار نشكند
* * *
سپيدهدم كه شدم محرمسراى سرور * شنيدم آيهء توبوا الى اللّه از لب حور
به گوش جان من آمدند از حضرت قدس * كه اى خلاصهء تقدير و زبدهء مقدور
جهان رباط خرابيست بر گذرگه سيل * گمان مبر كه بيك مشت گل شود معمور
مگر تو بىخبرى كاندرين مقام ترا * چو دشمنان حسودند دوستان غيور
بكوش تا بسلامت بمأمنى برسى * كه راه سخت مخوفست و منزلت بس دور
ببين كه چند فراز و نشيب در راهست * ز آستان عدم تا به پيشگاه نشور
ترا مسافت دورودراز در پيش است * بدين دوروزه اقامت چرا شوى مغرور
بر آستان فنا دل منه كه جاى دگر * براى نزهت تو بركشيدهاند قصور
تو در ميان گروه غريب مهمانى * چنان مكن كه بيكبارگى شوند نفور
ببين كه تا شكمت سير و تنت پوشيدست * چه مايه جانور نداز تو خسته و رنجور
چه بارهاست ز تو بر تن سوام و هوام « 1 » * چه داغهاست ز تو بر دل وحوش و طيور
بدشت جانورى خار مىخورد غافل * تو تيز ميكنى از بهر صلب او ساطور
كناغ « 2 » چند ضعيفى به خون دل بتنند * تو جمع آرى كاين اطلس است و آن سيفور « 3 »
ز كرم مرده كفن بركنى و درپوشى * ميان اهل مروت كه داردت معذور
بدان هوس كه دهن خوش كنى ز غايت حرص * نشستهيى مترصد كه قى كند زنبور
بباده دست ميالاى كاينهمه خونيست * كه قطرهقطره چكيدست از دل انگور
بوقت صبح شود همچو روز معلومت * كه با كه باختهيى عشق در شب ديجور
هامش
( 1 ) - سوام و هوام : چرنده و خزنده
( 2 ) - كناغ : كرم پيله
( 3 ) - سيفور : پارچهء ابريشمى لطيف