مبالغههاى شگفتانگيز و ايراد معانى و مضامين بديع است .
وقتى بغزلهاى ظهير برسيم كمال قدرت او را در شعر آشكار مىبينيم . او در يكى از قصايد خود از جنس غزل ، در همان حال كه بهتر از اجناس ديگر شعر دانسته ، اظهار تنفر و بيزارى كرده و گفته است :
ز شعر جنس غزل بهترست و آن هم نيست * بضاعتى كه توان ساختن از آن بنياد
بناى عمر خرابى گرفت چند كنم * ز رنگ و بوى كَسان خانهء هوس آباد
مرا از آنچه كه شيرينلبيست در كشمير * مرا از آنچه كه سيمين بريست در نوشاد
با اين حال ظهير نتوانست خود را از سرودن غزلهاى دلانگيز و شيوا بازدارد .
وى در اين نوع شعر روش شاعران اواسط قرن ششم را كه عبارت بود از توجه بيشترى بايراد معانى لطيف و الفاظ نرم و هموار در غزل ، ادامه داد و در اين راه از همهء متقدمان پيش افتاد تا بجايى كه بايد گفت ظهير واسطهء ميان انورى و سعدى در تكامل غزل شمرده مىشود .
ديوان ظهير يك بار در تهران به خط نستعليق و چاپ سنگى طبع شد . اين نسخه چاپى ممزوجى است از آثار ظهير فاريابى و شمس طبسى و حتى اسم شمس در پايان بعضى از قصايد نيز آمده است و ناشر كه نميدانست شمس طبسى كيست تصور كرده بود كه ظهير فاريابى در جوانى شمس تخلص ميكرد ! بسيارى از غزلها نيز كه در اين ديوان چاپى باسم ظهير فاريابى طبع شده ، از شاعريست بنام ظهير اصفهانى كه در عهد صفويان ميزيست .
به همين سبب طبع مجددى از ديوان ظهير لازم به نظر مىآيد .
از اشعار اوست :
سفر گزيدم و بشكست عهد قربى را * مگر بحيله ببينم جمال سلمى را
بلى چو بشكند از هجر اقربا را دل * بسى خطر نبود نيز عهد قربى را
مرا زمانه بعهدى كه طعنه ميزد نفس * هزار بار بهر بيت شعر شعرى را
مزاج كودكى از روى خاصيت بمذاق * هنوز طعم شكَر مينهاد كسنى را
ز خانومان بطريقى جدا فگند كه چشم * در آن بماند بحيرت سپهر اعلى را