تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 755

مساهمون:

ص٧٥٥
همچنان گرفتار و مضطر مانده بود :
بزرگوارا بعد از هزار قرعه و فال * مرا زمانه بصدر تو كرد راهنمون دو سال شد كه بر اين فرخ آستانه مرا * شدست دست تفكر به زير روى ستون چنان مكن كه مرا با هزار گنج هنر * بروزگار تو حاجت بود بمشتى دون . . . منم كه پار همين روز هم در اين مجلس * همين تظلم و فرياد كرده‌ام كاكنون
با توجه به اين اشارات شاعر بطلان قول دولتشاه آشكار ميگردد ولى روشن است كه عطاياى صدر الدين نميتوانست شاعر را خرسند كند و از كلام او آشكار است كه انديشهء عزيمت از اصفهان در او نيرو ميگرفت و سرانجام از آن شهر قصد مازندران و آذربايجان كرد . ظهير الدين از تاريخ خروج خود از اصفهان كه بايد در شهور سال 585 صورت گرفته باشد ، عده‌يى از افراد وزراء و رجال را مدح گفته است و از آنجمله‌اند : اصفهبد اعظم حسام الدولة و الدين ابو الحسن اردشير بن حسن از مشاهير ملوك آل باوند كه با سلطان تكش و طغرل بن ارسلان دوستى استوار داشت و ظهير را در حق او چند قصيده بود و مدتى ملازمت دستگاه او كرد و « چون شهنشاه اردشير در حق او احسان بسيار و انعام بيشمار فرمود اجازت خواسته به خدمت اتابك قزل ارسلان بن اتابك ايلدگز پيوست ، بوقتى كه آذربايجان و عراق او را بود قصيده‌يى بگفت و اين بيت در آن قصيده انشاء كرد :
شايد كه بعد خدمت سىساله در عراق « 1 » * نانم هنوز خسرو مازندران دهد
خدمتكاران درگاه اردشير روز عرض اين قصيده ببارگاه قزل ارسلان حاضر بودند ، پيش شاه نسخهء اين قصيده و بيت فرستادند ، بفرمود تا براى ظهير اسب با ساخت و طوق و كلاه مرصع و قبا و صد دينار گسيل كردند » « 2 » ديگر از ممدوحان ظهير طغرل بن ارسلان آخرين پادشاه از سلاجقه عراق ( 573 - 590 ) است .
هامش
( 1 ) - مجموع مدت خدمت ظهير در عراق از حدود سال 582 تا 598 از هفده سال متجاوز نبود ! ( 2 ) - تاريخ طبرستان ج 1 ص 121