تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 756

مساهمون:

ص٧٥٦
ديگر قزل ارسلان بن ايلدگز كه از سال 581 تا 587 در آذربايجان و عراق كوس سلطنت و استقلال ميكوفت و پيش از آن نيز در عهد اتابكى برادر خود در آذربايجان استقلال داشت و ظهير در مدح او قصايد بسيار دارد . ديگر اتابك نصرة الدين ابو بكر بن محمد بن ايلدگز كه در سال 587 بعد از برافتادن عم خود جاى او را گرفت و ظهير پيش از اين تاريخ و در دورهء اتابكى او را در قصايد بسيار ستود . دولتشاه دربارهء رابطهء ظهير با دو اتابك اخير چنين ميگويد كه : « اتابك نصرة الدين ابو بكر بن محمد ايلدگز را ميل آن بود كه ظهير ملازم او باشد ، و ظهير بجانب ابو بكر مايل بود ، و در آخر از قزل ارسلان بگريخت و بابو بكر پيوست و قزل ارسلان بر رغم ظهير مجير الدين بيلقانى را تربيتهاى كلى كرد چنان كه هر هفته او را جامه‌يى سنجاب و اطلس بخشيدى و مجير بتفاخر پوشيدى و فضلا آن رعونت را پسنديده نداشتند و ظهير در باب مجير گفته :
گر بديباهاى فاخر آدمى گردد كسى * پس در اطلس چيست كرم و در عبائى سوسمار »
در يكى از قصايد ظهير در مدح نصرة الدين ابو بكر اشاره‌ييست بر اينكه بر شاعر تهمت بيزارى از درگاه اتابك بسته بودند و او كوشيد كه اين تهمت را از خود دور سازد و براى اثبات وفادارى خود سوگندهاى گران ياد كند :
زمانه تهمت بد خدمتى نهاد مرا * كه شد ز درگه فرمانده جهان بيزار كسى كه او نبود آگه از عقيدت من * چو اين سخن شنود باورش كند ناچار مرا چو فخر بعلم است و اين علامت جهل * كنون كجا برم اين ننگ و چون كشم اين عار . . . خدايگانا گر كشف حال بنده كنى * ز صدق هرچه بگفتم يكى بود ز هزار درِ ترا به همه شرق و غرب نفروشم * كه خاك تودهء فانى ندارد اين مقدار . . . ز حضرتت سبب غيبتم همين بودست * كه بوده‌ام بدل آزرده و بتن بيمار . . .
و اين مىرساند كه ظهير مدتى از درگاه اتابك دور بود و اين امر حمل بر بيزارى او از دستگاه اتابك گرديد و او سرانجام بدان درگاه بازگشت و عذر گذشته بخواست .