لطف پادشاه قرار نگرفته است .
اين رساله را ظهير ظاهرا در عهد طغانشاه بن مؤيد تأليف كرد ليكن پادشاه اگر چه پيشبينىكنندهء خسف را تشريف داده بود ، بفاريابى توجهى نكرد و او را محروم داشت . درين دو قطعه يك بيت هست كه معلوم ميدارد ممدوح او هنوز منتظر بود تا موقع خسف ( يعنى 29 جمادى الآخرهء سال 582 هجرى ) فرارسد « 1 » و از دو بيت ديگر در قطعهء دوم معلوم مىشود كه اولا شاعر آن قطعه را سه ماه مانده بوقوع حادثه يعنى در اواخر ربيع الاول يا اوايل ربيع الثانى سال 582 گفته و ثانيا تا آن موقع نه ماه بود كه رسالهء خود را نوشته و بشاه تقديم داشته بود و به اين ترتيب تاريخ تأليف رسالهء او وسط سال 581 بوده است « 2 » و ثالثا مخاطب شاعر درين دو قطعه بايد طغانشاه بن مؤيد باشد كه بنقل ابن اثير پايان سلطنتش سال 582 بوده است . دو قطعهء ظهير كه گفتهايم اينست :
سر ملوك جهان شهريار روى زمين * بدست و دل حسد بحر و غيرت كانى
از آنزمان كه تو بر تخت ملك بنشستى * فريضه شد كه بجز گرد ظلم ننشانى
مرا به مدت شش سال حرص علم و ادب * بخاكدان نشابور كرد زندانى
بهر هنر كه كسى نام برد در عالم * چنان شدم كه ندارم بعهد خود ثانى
كسى كه منكر اين ماجراست گو بنشين * بمجلس تو و بشنو كلام برهانى
ز دست فاقه كشيدم هزار شربت زهر * كه كس مرا ز عرق تر نديد پيشانى
اگر ز قصهء من بنده بشنوى حرفى * ز كردگار بيابى ثواب دوجهانى
چه مايه خدمت شاهان كه پشت پاى زدم * بدان اميد كه بر من سرى بجنبانى
از آن سبب بجناب تو التجا كردم * مگر كه داد من از روزگار بستانى
مرا ز بهر جوازى كه خواستم صد بار * روا بود كه تو چندين بجان بگردانى ؟
رسالهيى كه ز انشاء خود فرستادم * بمجلس تو در ابطال حكم طوفانى
هامش
( 1 ) -اگر در آن سخنت شبهتست و ميخواهى * كه از جريدهء ايام نيز برخوانى( 2 ) -طوفان من گذشت كه نه ماه ساختم * از آب ديده شربت و از خون دل كباب
سهلست اين سه ماه دگر نيز همچنين * تن دردهم بدانكه نه نانم بود نه آب