با اينحال فهم اشعار او گاه بسبب تشبيهات و تعبيرات خاص « 1 » دشوار مىشود و بر روى هم توان گفت سادگى و روانى در غالب اشعار او بيشتر غلبه دارد تا غموض و ابهام بعضى از آنها كه نتيجهء پيچيدن در اوهام و خيالات باريك و استفاده از الفاظ دشوار و تركيبات صعب است . عمادى نه تنها از گرفتن مضامين عادى شعرا امتناعى ندارد بلكه گاه بانتحال نيز مبادرت مىكند و چنان كه شمس قيس « 2 » متعرّض شده است غزل ذيل را از سنائى :
گر درخت صف ز دست لشكر ديو و پرى * مُلك سليمان تراست گُم مكن انگشترى
انتحال كرده ابياتى چند بر آن افزود و قصيدهيى در مدح شهريار مازندران ترتيب داد .
از ديوان عمادى نسخى در دست است « 3 » و از اشعار اوست :
اى زلف و رخت سپهر و اختر * وى روى و لبت بهشت و كوثر
گويان ز پى تو ما دل و دل * جويان تو ز نزد ما زر و زر
طوطىّ سياهكاسه « 4 » در لب * طاوس سپيد كار « 5 » در بر « 6 »
عشقت برهء دو مادر آمد * هرگز نشود نزار و لاغر
اى دوستى رخ تو ما را * آيد ز غم تو بوى مادر
بر يك ذرّه ز خاك پايت * شد دار الملك جان مقرّر
از ما بپذير جان اگرچه * درخورد تو نيست اين محقّر
جز روح امين مگس نباشد * آنجا كه لب تو گشت شكّر
هامش
( 1 ) -طوطى سياهكاسه در لب * طاوس سپيد كار در بر( 2 ) - المعجم فى معايير اشعار العجم چاپ تهران ص 341
( 3 ) - استاد دانشمند آقاى بديع الزمان فروزانفر در جلد دوم سخن و سخنوران ( ص 166 - 177 ) شرح مفصلى در بيان احوال عمادى آورده است . براى كسب اطلاعات بيشتر بدانجا مراجعه كنيد .
( 4 ) - سياهكاسه : بخيل
( 5 ) - سپيدكار : بىآزرم
( 6 ) - يعنى لب تو بمنزلهء طوطى بخيلى است ( از حيث سخن گفتن يا بوسه دادن ) و بر تو چون طاوس بىآزرمى .