تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 745

مساهمون:

ص٧٤٥
طغرل بن محمد ( 526 - 529 ) رسيد و او را مدح گفت و از سلطان نواختها يافت و در همان حال مدح اتابك جهان‌پهلوان نيز كه تا سال 581 ميزيسته است در اشعار او ديده مىشود و نيز تقى الدين كاشى مدح طغر بن ارسلان ( 571 - 590 ) را بوى نسبت ميدهد . وفات او را در سال 582 نوشته‌اند « 1 » و تقى الدين بسال 573 ضبط كرده . قبول تاريخ نخستين با مدحى كه عمادى از جهان‌پهلوان كرده است چندان بعيد به نظر نمىآيد . با آنكه عمادى هنگام بازگشت از مازندران بعراق و زندگى درين سامان مقبول نظر شاهان و اميران گشت ، دچار فقر و بىسامانى بود . راوندى گويد « 2 » : « شنيدم كه عمادى كه از شاعران او « 3 » بود بر عبّادى « 4 » قصيده‌يى ميخواند كه : شعر ،
ره مىرويم و ديده برهبر نمىرسد * كان مىكنيم و تيشه بگوهر نمىرسد
عبادى بر سر منبر بود ، عمادى بدين بيت رسيد كه :
بر آستان جاه تو چرخ ار نداد بوس * عذرش قبول كن كه مگر برنمىرسد
عبادى گفت امير عمادى هر آرزو كه دارد بخواهد ! عمادى ملازم قاضى را با خود داشت گفت بهزار دينار زر سرخ محبوسم و موكّل اينست ، وجوه قرض مىبايد ، عبّادى سر فروبرد ، يكى از مريدان گفت ببود ! عبّادى سر برآورد و گفت امير عمادى چو هزار دينار با قرض دهد فردا ديگر قرضش بايد كه بخورد ، مريدى ديگر گفت هزار ديگر ببود ! و عمادى بياسود . . . » روش عمادى در شعر همان روش معهود شاعران در قرن ششم است يعنى افكار و مضامين باريك و دقيق را در عبارات سليس و تركيبات بديع ميپروراند و اگرچه معانى و مضامين خود را مبتنى بر مسائل غامض علمى يا تصورات خارج از محيط عادت نمىكند ،
هامش
( 1 ) - آتشكده چاپ هند ص 214 و راحة الصدور حاشيه ص 57 ( 2 ) - راحة الصدور ص 209 ( 3 ) - يعنى سلطان طغرل بن محمد ( 4 ) - يعنى قطب الدين مظفر بن اردشير عبّادى از وعاظ معروف قرن ششم متوفى بسال 547 . رجوع شود بحاشيهء ص 176 از ج 2 سخن و سخنوران و همين كتاب ص 158 و 195 - 196