تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 742

مساهمون:

ص٧٤٢
ز روزگار بجز فتنه چشم نتوان داشت * كنون كه چشم تو آيين روزگار گرفت
* * *
اى لب لعل تو چون آب خضر روح‌افزاى * بوى زلفت چو نسيم سحر اندوه زداى رشتهء لؤلؤ منظوم تو ياقوت سلب * پردهء طرهء شبرنگ تو خورشيد نماى آهوى چشم تو بر شير فلك آخته تيغ * طوطى خط تو بر تنگ شكر ساخته جاى وعدهء وصل تو چون موسم گل طبع‌افروز * ديدن روى تو چون ساغر مل روح‌افزاى غمزهء شوخ تو چون طبع جهان فتنه‌پرست * حلقه زلف تو چون دور قمر حادثه‌زاى چنبر خط تو پيرامن گل عنبر بيز * سنبل زلف تو بر برگ سمن غاليه‌ساى فگند لاله بر آن عارض گلرنگ كلاه * به درد غنچه بدان پيرهن تنگ‌قباى گر بدين لطف و نزاكت بچمن درگذرى * از سر نازكشان دامن حسن اندر پاى نهد از شرم قدت سرو سهى سر بر خاك * شود از بوى خطت باد صبا ناپرواى درخور حضرت خويشت شمرد ار بيند * حاكم دوست‌نواز و ملك ملك‌آراى
* * *
آن معنبر خط مشكين تو پيرامن ماه * كرد پرخون جگر سوختهء مشك سياه رونق ماه‌رخ افزود ز خطّ شبرنگ * شود آرى ز شب تيره فزون رونق ماه از شب تيره خط آخر چه كشى بر رويى * كاز لطافت نتوان كرد بر آن روى نگاه ماه گردون ز خجالت چو برويت نگرد * از نزارى چو سر موى شود هر سر ماه روى آراستهء خويش در آيينه ببين * گر نديدى مه تابان كه بود در خرگاه دل مهجور مرا از خطر غمزهء تو * جز جناب فلك آراى ملك نيست پناه
* * *
رخت ز سنبل تر بر سمن نقاب كشيد * خطى ز غاليه بر روى آفتاب كشيد خرد ز كوى طرب رخت عافيت بربست * چو رخت عشق رخت در دل خراب كشيد ز پرنيان عذار چو آفتاب تو ماه * همان كشيد كه توزى ز ماهتاب كشيد كمند زلف خم اندر خم مسلسل تو * هزار سلسله در حلق شيخ و شاب كشيد
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 742 | ذبيح الله صفا