سال 541 شركت داشته است . تذكرهنويسان شرف الدين را ملك الشعراء اين اتابك دانستهاند . و چون اين شاعر طغرل بن ارسلان ( 573 - 590 ) را نيز مدح گفته است بنابرين بايد روزگار دراز يافته باشد - هدايت گفته است كه ديوان او در هشت هزار بيت است .
از اشعار اوست :
دلم بربود ناگه دلستانى * بت سنگين دلى نامهربانى
جفاجويى كه پندارد روا نيست * ازو آسوده گردد گر روانى
شدم چون چنگ نالان در فراقش * كشيده پوستى بر استخوانى
لبش بوسى بجانى ميفروشد * نه حيفى ميرود ، جانى بجانى !
* * *
مى خور اى عاشق شوريده كه بر شاهد گل * باده را بويى و رنگى و هوايى دگرست
آب از آنروى حلالست كه مصنوع خداست * مى چه كردست نه مصنوع خدايى دگرست
* * *
حرامت باد بىما عيش و مستى * دل و جانت فدا هرجا كه هستى
من اينك در پيت افتان و خيزان * تو پندارى كه دل بردى و رستى
* * *
يكران بادپاى تو چون آب خوشرو است * رخش تكاور تو چو كشتى شناورست
چون كرسى روان شده با چارقائمه * چون كشتى دوان شده با چار لنگرست
آهوخرام و گورسرين و پلنگطبع * خرگوشگام و شيردل و پيلپيكرست
از بانگ او چو باران زهره همىچكد * زيرا كه خود چو برق و صهيلش چو تندرست
تاب دمش لطيف چو جعد سمنبران * شكل سمش خميده چو ابروى دلبرست
* * *
دلى كه جاى بر آن زلف بىقرار گرفت * قرار بر سر آتش به اختيار گرفت
كسى كه ديده بر آن روى چون نگار انداخت * ز خون ديده رخش در زمان نگار گرفت
ز چشم من نرود سرو قامتش چه عجب * كه سرو جاى بر اطراف جويبار گرفت