آه ار ترا ز درد دل من خبر شدى * اين انده دراز مگر مختصر شدى
چندان سخن كه دوش بگفتم ز حال خويش * آخر چه بودى ار سخنى كارگر شدى
چندين هزار لابه كه من ميكنم ز تو * يا رب چه بودى ار دل تو نرمتر شدى
تو خفتهاى چو بخت من اى دوست ورنه دوش * ز آن نالههاى زار ترا هم خبر شدى
* * *
يك شهر همىكنند فرياد و نفير * درمانده بدست زلف آن كافر اسير
اى دل اگر از سنگ نهاى پندپذير * واى ديده اگر كور نهاى عبرت گير
* * *
جز در سر زلف تو نياسايد جان * و اندر تن من بىتو نمىبايد جان
گر سيم و زرم نماند جان دربازم * كز بهر چنين روز به كار آيد جان
* * *
در لطف بنكتهء سخن ميمانى * در كينه به مهر تيغزن ميمانى
در پردهدرى باشك من ميمانى * در نيكويى بخويشتن ميمانى
50 - شرف الدين شفروهء
شرف الدين عبد المؤمن شفروهء اصفهانى از شاعران اواخر قرن ششم بود . اسم او را آذر « 1 » فضل اللّه نوشته و گفته است : « از اقران جمال الدين عبد الرزاق و رفيع الدين لنبانى بود و شاهد بر فضيلتش رسالهء اطباق الذهب « 2 » كافيست كه در مقابل اطواق الذهب زمخشرى مشتمل بر چند كلمه در پند و موعظه و شرح حالات اصناف خلايق نوشته . . . » بنابر اشارهء دولتشاه « 3 » وى در خدمت اتابك شيرگير لقب ملك الشعراء داشت و گويند كه او جمال الدين و مجير الدين بيلقانى را اهاجى ركيك گفته . از ممدوحان وى اتابك شيرگير برادر اتابك ارسلان ابه از سران دولت سلاجقهء عراق بوده است كه در دولت مسعود بن محمد بن ملكشاه ( 527 - 547 ) با او ياورى ميكرده و در جنگ آن سلطان با بوزابه در
هامش
( 1 ) - آتشكده چاپ هند ص 178 .
( 2 ) - اين كتاب چهار بار در لاهور و استانبول و مصر و لكنهو چاپ شده و شيخ يوسف افندى شرحى بر الفاظ آن نوشته كه در 1359 ه در بيروت بطبع رسيده است .
( 3 ) - تذكرة الشعرا ، ص 99 .