تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 735

مساهمون:

ص٧٣٥
پيوسته در حمايت او لشكر بلاد * همواره در رعايت او اهل روستا مقصود جستجوى سكندر بشرق و غرب * مطلوب آرزوى شهيدان كربلا گاهى دهد بتيغ زبان رونق سخن * گاهى زبان تيغ به دو يابد انجلا صافىدلست ليك شود چون منافقان * همرنگ آنكه باشد با آنش التقا دودى ازو برآيد و آنگه شود عرق * هرگه كه آفتاب فلك رفت در خبا فرعون گشته از دم او باطل الوجود * مانده خضر ز شربت او دايم البقا گاهى چو جبرئيل به خاك آمده ز بر * گاهى چو مصطفى ز زمين رفته بر سما ز او سرفراز گشته همه چيز در جهان * و او سربشيب چون عدوى صدر مقتدا
* * *
بدشمن گو مشو غرّه بگردون * كه گردون نيز با وى مهربان نيست فلك گر آردت روزى نواله * نگهدارش كه آن بىاستخوان نيست ز دزد مرگ گو ايمن مخسبيد * كه بام زندگى را پاسبان نيست فلك را هيچ روزى نيست تا شب * كز اينش گونه تيرى در كمان نيست بكام كس نخواهد گشت گردون * كه گردون را بدست كس عنان نيست چه چاره جز رضا دادن بتقدير * چو تدبير قضاى آسمان نيست از آنست اين‌همه درد دل ما * كه ما را اينچنين‌ها در گمان نيست حقيقت اين همى بايست دانست * كه جاى زيست در ملك جهان نيست
* * *
« 1 » چو درنوردد فراش امر كن‌فيكون * سراى پردهء سيماب رنگ آينه‌گون چو قلع گردد ميخ طناب دهر دورنگ * چهارطاق عناصر شود شكسته ستون نه كله بندد شام از حرير غاليه رنگ * نه حله پوشد صبح از نسيج سقلاطون مخدرات سماوى تتق « 2 » براندازند * بجا نماند اين هفت قلعهء مدهون بدست امر شود طى صحايف ملكوت * بپاى قهر شود پست قبهء گردون عدم بگيرد ناگه عنان دهر شموس « 3 » * فنا درآرد در زير ران جهان حرون « 4 »
هامش
( 1 ) - اين قصيده در وصف قيامت و حشر و نشر است . ( 2 ) - تتق : پرده و چادر بزرگ . ( 3 ) - شموس : چموش ( 4 ) - حرون : سركش