روزى بخواند آخر راوى بصوت دلكش * اين قصههاى ما را در بارگاه سلطان
* * *
ديده ز جمال يار يابد * آن بهره كه از بهار يابد
نىنى ز بهار كى توان يافت * هرچ آن ز جمال يار يابد
از بوى چو گلستان او دل * گل جويد ليك خار يابد
گفتم كه مبند زلف را گفت * اين فتنه كجا قرار يابد
روزى كه جفاپرست شد يار * آن روز زمانه كار يابد
چون او نتوان بعمرها يافت * هر دم چو من او هزار يابد
49 - جمال الدين اصفهانى
جمال الدين محمد بن عبد الرزاق اصفهانى « 1 » شاعر نامآور قرن ششم و از قصيدهسرايان معروف ايرانست . در نام و نسب او تذكرهنويسان متأخر را اشتباهى دست داده است و مثلا آذر « 2 » نام او را عبد الرزاق دانسته است و منشاء اين اشتباه آنست كه جمال الدين را با اضافهء بنوّت معمولا جمال الدين عبد الرزاق « 3 » يا : جمال عبد الرزاق « 4 » مينويسند .
از اشارهء عوفى دربارهء او چنين برميآيد كه وى زرگر بوده و شاعر خود به اين هنر و همچنين بهنر نقشبندى خود اشاره كرده و گفته است :
تا چو من باشند ابر و باد دايم در دو فصل * در ربيع اين نقشبندى در خزان آن زرگرى
و بسبب نقشبندى و باتوجه بتحقيق مفصلى كه مرحوم وحيد دستگردى كرده است او را جمال نقاش هم مىگفتهاند « 5 » .
جمال الدين بيشتر عمر خود را در اصفهان گذرانده و گويا در طلب روزى بآذربايجان و مازندران هم سفر كرده باشد . در قطعهيى ، از شهر گنجه كه آن را ديده بود ، بنيكى وصف كرده و گفته است :
هامش
( 1 ) - لباب الالباب ج 2 ص 402 ؛ راحة الصدور ص 33
( 2 ) - آتشكده ص 171
( 3 ) - مجمع الفصحا ج 1 ص 177
( 4 ) - المعجم ص 238 و 295
( 5 ) - مقدمهء ديوان جمال الدين اصفهانى . تهران 1320