حسام دين حسن بن على سرافرازى * كه روى كفر علىوار در نقاب گرفت
* * *
خداوند بيغو ملكشه كه او را * همه كار از فضل يزدان برآمد
و در يكى از قصايد خود وصفسرايى را كه او بسال 614 ساخته بود آورده و گفته است :
گرچه بر ششصد و چهارده رفت * ذكر تاريخ اين خجسته سراى . . .
بنابرين بايد الغ بيغو خان در اواخر قرن ششم و اوايل قرن هفتم زيسته و از معاصران عوفى بوده باشد . هدايت « 1 » باشتباه نام او را بيغوى سلجوقى نوشته و گويا نام او و حسام الدين بختيار بن زنگى سلجوقى را كه مداح همين امير بوده است خلط كرده باشد .
ابياتى كه از بيغو ملك در لباب الالباب نقل شده دليل روشنى است بر لطافت طبع اين امير و نيز شاهدى ديگر است بر شعر دوستى آل خاقان و خوگرى آنان با آداب و رسوم ايرانى و علاقهيى كه به زبان و ادب پارسى حاصل كرده بودند .
از اشعار اوست :
اى راحت دل و جان اى آفتاب خوبان * اى جان نو از چون دل اى دلگداز چون جان
اى آهوى نگارين دارد شب دو زلفت * هم ماه زير دامن هم مشك در گريبان
طبعم به وصف حسنت چون لفظ تو گهرپاش * حالم ز عشق رويت چون زلف تو پريشان
بيم زوال دارم از آفتاب رويت * از سايهء تن خود ز آنم هميشه ترسان
وصل خرد ربايت چون دولتست كمياب * هجر جفا نمايت چون محنتست ارزان
رويت بخواب ديدم ماهى بپيش انجم * قدّت بباغ ديدم سروى ميان بستان
گر صد هزار ديده باشد چو آسمانم * چون ابر جمله باشد در هجر تو دُرافشان
يكدل دو جزع شوخت نستاند هرگز از كس * كآن را دو لعل نوشت صد جان نداد تاوان
باشد خيال رويت همخانه با دو چشمم * بر وى همىبترسم از بيم موج طوفان
سر در جهان نهادم در آرزوى رويت * چون عشق و حسن ما را پيدا نبود پايان
هامش
( 1 ) - مجمع الفصحا ج 1 ص 173 - 174