تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 724

مساهمون:

ص٧٢٤
چرخ پنگانست « 1 » و مىماند بدان شكل شفق * كز دل روحانيان پنگان پر از خون كرده‌اند صد هزاران چشم و يك ابروست بر رخسار چرخ * تا زميم ماه نقاشان شب نون كرده‌اند زهره سرتاپاى همچون ذره در رقصست از آنك * كم‌زنان « 2 » آسمانش باده افزون كرده‌اند نسر طاير را چو باز چتر سلطان جهان * در كُريز « 3 » طارم پيروزه ميمون كرده‌اند
* * *
باد صبحست كه مشاطهء جعد چمنست * يادم عيسى پيوند نسيم سمنست نكهت نافهء مشكست نه نافست و نه مشك * اثر آه جگر سوخته‌يى همچو منست نفس سرد سحر گرم رو از بهر چراست * يادم آمد ، ز پى آنكه رسول چمنست يا رب اين شيوهء نو چيست كه از جنبش باد * طرهء لاله پر از نافهء مشك ختنست باد با دست تهى بر سرخس تاج نهست * ابر با دامن پر بر در گل نوبه زنست خرقه مجروح كند از سر حالت گل و صبح * كاين بر آن عاشق و آن بر دم اين مفتتنست ديدهء مردهء نرگس همه بىجان نگرد * بسوى لاله كه او زندهء اندر كفنست بيد ياسج « 4 » زن باغست و صبا حلقه‌ربا * ابر ناوردكن و صاعقه زوبين‌فكنست لاله و گل را ز انديشهء آن عمر كه نيست * گر دلى هست همه‌روزه بغم ممتحنست گنبد گل چو ز هم رفت ببادى گروست * قَحف « 5 » لاله چو تهى شد بدمى مرتهنست « 6 » گل اگر يوسف عهدست عجب نيست از آنك * رود نيلش قدح و ملكت مصرش چمنست گل چو يوسف نبود من غلطم نيك نرفت * آنچنان غرقه به خون كاوست مگر پيراهنست قفس خاك پر از زمزمهء فاخته است * مجمر باغ پر از لخلخهء « 7 » نسترنست
هامش
( 1 ) - پنگان : فنجان ( 2 ) - كم‌زن : مدبر و صاحب تدبير و رأى . آنكه در قمار نقش كم‌زند . بىدولت و كم‌بخت ( 3 ) - كريز : خانهء كوچكى كه از نى و علف سازند . كريجه . گوشه و كنج خانه ( 4 ) - ياسج : تير پيكان‌دار ( 5 ) - قحف : قدح ، كاسه ( 6 ) - مرتهن : بازبسته ( 7 ) - لخلخه : تركيبى خوشبوى كه استشمام آن براى تقويت دماغ سودمند است . گوى عنبرين