47 - مجير
ابو المكارم مجير الدين بيلقانى از مردم بيلقان « 1 » بود كه گويا از مادرى حبشىنژاد در آنجا بوجود آمد « 2 » . لقب شاعرى وى كه ظاهرا مأخوذ از لقب يا اسم او بوده است ، در اشعار وى « مجير » است « 3 » و معاصرانش نيز او را با همين عنوان ياد كردهاند « 4 » . از آغاز زندگانى او اطلاعى در دست نيست ولى اين نكته تقريبا مسلم است كه تحصيلات ادبى و شعرى خود را نزد خاقانى كرده است و اين مطلب علاوه بر اشارهء تذكرهنويسان « 5 » از گفتار خاقانى نيز برميآيد « 6 » ولى معلوم نيست بچه جهت بعد از بلوغ مجير در شاعرى ميان او و استاد كار بدلتنگى و هجو كشيد و مجير در هجو استاد سخنان نابهنجار بيوجه گفت .
مجير بدربارهاى اتابكان آذربايجان يعنى شمس الدين ايلدگز ( 555 - 568 ) و نصرة الدين جهانپهلوان محمد بن ايلدگز ( 568 - 581 ) و قزل ارسلان عثمان بن ايلدگز ( 581 - 587 ) اختصاص داشته و علاوه بر آنان مدايحى از ركن الدين ارسلان بن طغرل سلجوقى ( 555 - 571 ) و سيف الدين ارسلان نامى كه گويا صاحب دربند بوده است هم در ديوان او ديده مىشود .
دولتشاه نوشته است كه مجير در خدمت ايلدگز تقرب و نيابت داشت ليكن محسود شاعران شد و او را به جهت تحصيل وجوه از ديوان اتابكى باصفهان فرستادند .
هامش
( 1 ) - از توابع شروانست
( 2 ) -طفلان طبع من بصفت ترك چهرهاند * وين طرفه تركه از حبشى بود مادرم( 3 ) -در حضرتت مجير بفر مديح تو * شيرينحديث و خوشسخن و روحپرورست( 4 ) -هجو ميگويى اى مجيرك هان * تا ترا زين هجا بجان چه رسد( شرف الدين شفروه )از براى خداى خواجه مجير * كاروانهاى شعر من چه زنى( اثير اخسيكتى )
و خاقانى نيز درين بيت نام مجير را بقلب آورده است :ديو رجيم آنكه بود دزد بيانم * گردم طغيان زد از هجاى صفاهان( 5 ) - مجمع الفصحا ج 1 ص 511
( 6 ) - اصفهانيان در هجو مجير بر استاد او خاقانى تاختند و حتى بعضى استاد را نيز در هجو اصفهان با شاگرد شريك دانستند . خاقانى در قصيدهيى كه در وصف اصفهان ساخته از اصفهانيان گله كرده و گفته است :جرم ز شاگرد پس عتاب بر استاد * اينت بد استاد اصدقاى صفاهان