در آنجا با شاعران درافتاد و اصفهان را هجو گفت « 1 » و از شاعران آن سامان شرف الدين شفروه و جمال الدين اصفهانى او را بباد هجو گرفتند و بيازردند . چون مجير بار ديگر از جانب قزل ارسلان بالاستقلال مأمور اصفهان شد ، جمال الدين از بيم او متوارى شد و پس از اطمينان ملاقات كرد و عذر خواست .
برخى اين داستان را تا بقتل مجير در اصفهان منجر كرده و گفتهاند چون مجير بتعصب اهل اصفهان بقتل رسيد مردم آن شهر صد هزار دينار بخونبهاى او دادند « 2 » .
عوفى گفته است « 3 » كه مجير وقتى از خدمت قزل ارسلان تخلف نمود . قزل ارسلان فرمود تا اثير اخسيكتى و جمال اشهرى ( جمال الدين شاهفور بن محمد اشهرى نيشابورى ) را طلب كردند و ايشان را بعز نظر خود منظور گردانيد . مجير قطعهيى درينباره نزد قزل ارسلان فرستاد و تقاعد خود را از خدمت او بسفاهت و نادانى خويش منسوب داشت :
شاها بدان خداى كه آثار صنع او * جانبخشى و وجود دهى ، بندهپروريست
. . . در آرزوى بزم تو كز آسمان به است * اين خسته در شكنجهء صدگونه بربريست ( ؟ )
گفتند كرد شاه جهان از اثير ي 3 د * و از اشهرى كه پيشهء او مدح گستريست
داند خدايگان كه سخن ختم شد به من * تا در عراق صنعت و طبع سخنوريست . . . .
وفات او را هدايت بسال 577 نوشته است ولى در منابع ديگر سنين ديگرى مانند 568 و 586 و 589 و 594 براى وفات يا قتل او ذكر كردهاند « 4 » و بر صحت هيچيك ازين اشارات دليلى در دست نيست و اگر قبول كنيم كه رابطهء او با دستگاه قزل ارسلان در دورهء استقلال آن اتابك يعنى بعد از فوت برادر او محمد بن ايلدگز ( 581 ) بوده ، بنابرين قبول سنين 577 و 568 براى سال فوت شاعر دشوار مىشود و چون در ديوان او بعد از قزل ارسلان مدح كسى يافته نميشود پس بعد از 587 هم
هامش
( 1 ) -گفتم ز صفاهان مدد جان خيزد * لعليست مروت كه از آن كان خيزد
كى دانستم كاهل صفاهان كورند * با اينهمه سرمه كز صفاهان خيزد( 2 ) - دانشمندان آذربايجان ص 325 و نيز رجوع شود به هفتاقليم امين احمد رازى
( 3 ) - لباب الالباب ج 2 ص 223
( 4 ) - سخن و سخنوران ج 2 ص 267 - دانشمندان آذربايجان ص 325